غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

33

دستور الوزراء ( فارسى )

بملازمت او تعيين فرمود و ابراهيم نزد موسى بمزيد تقرب و اختيار از ساير اركان دولت درگذشت و سرانجام اكثر مهام مفوض برأى صواب نماى او گشت و بنابر آنكه موسى هادى بغايت بىباك بود در آن اوقات بارتكاب افعال نابايست و حركات ناشايست اقدام مىنمود و كيفيت آن حالات متعاقب و متوالى بعرض مهدى رسيده تصور فرمود كه صدور آن امور از نتايج نيابت ابراهيمست ، لاجرم معتمدى بطلب او فرستاد و هادى ابراهيم را از رفتن مانع آمده عذرى سقيم پيغام داد و اين معنى سبب ازدياد غضب مهدى شده رقعه‌اى بهادى نوشت بمضمون آنكه اگر ابراهيم بن دكوان را بپايهء سرير اعلى نفرستى ترا از ولايت معزول گردانم و چون آن نوشته به نظر موسى رسيد بالضروره ابراهيم را مصحوب چند كس از معتمدان خود بجانب بغداد روان كرد و ايشان را گفت كه چون بيك منزلى دار السلام رسيد او را مقيد گردانيد ، بيت بىزيان نازنين شمرد او را * چون زيان ديد در سپرد او را تا بدانى كه وقت پيچا پيچ * هيچ‌كس مر ترا نباشد هيچ القصه آن جماعت پس از طى منازل و مراحل ابراهيم را به نظر مهدى رسانيده خليفه زبان بعتاب او بگشاد و بعد از تعداد جرايم و آثام بقتل او مثال داد . از ابراهيم منقولست كه گفت : چون بسياستگاه رسيدم از موكلان التماس نمودم كه مرا چندان امان دهيد كه غسلى بجاى آورده دو ركعت نماز بگزارم و آن طايفه اين ملتمس را قبول كرده ، من از سر تضرع و نياز