منصوره اتحاديه و سعيد روحى
21
در محضر شيخ فضل الله نورى ، اسناد حقوقى عهد ناصرى ( فارسى )
مقدمه شايد يكى از ناشناختهترين رشتههاى تاريخ ايران ، تاريخ اجتماعى است . تحقيقات وسيعى انجام نگرفته و آنچه تاكنون نوشته شده است از عمق و شناخت كافى برخوردار نيست . البته تدوين تاريخ اجتماعى در كشورى به وسعت و تنوع ايران با گذشتهاى چنين طولانى نه تنها آسان نيست ، بلكه از عهده يك نفر خارج است . لازمهء شناخت يك جامعه درك ابعاد گوناگون فرهنگ آن جامعه مبتنى بر ارزشها ، اعتقادات ، سليقهها ، رفتار و روابط تمامى طبقات مختلف است . همچنين بايد از تناقضات موجود در جامعه آگاه شده و علل آنها را جستجو كرد ، ولى كمبود منابع اين اهداف را دشوار مىكند و مورخ تاريخ اجتماعى بايد تا حد زيادى به ابتكار خودش در جستجوى منابع باشد و يا سؤالات تازهاى را از منابع موجود مطرح كند ، در واقع تا حدى منابع را خلق كند . آبراهام ماركوس در كتاب ارزشمند خود با نام حلب در قرن 18 1 به مشكل منابع اشاره دارد و براى شناخت فرهنگ جوامع گذشته دو راه پيشنهاد مىكند . يك راه از طريق شناخت قوانين رسمى است كه تا حدى شرايط زمان را نشان مىدهد ، هرچند كه بايد در نظر داشت كه قانون هميشه اجرا نمىشد ، فساد موجود بود و واقعيت با اصل قانون فرق داشت . روش دوم استفاده از فرهنگ طبقه بالاى جامعه است ، هرچند كه لزوما با فرهنگ طبقات پائين همگون