محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
78
خلد برين ( فارسى )
ديگر با روزگار از در مواسا و مدارا درآيند و درى را كه وقت گشودن آن نرسيده باشد به دست جرات نگشايند هر آينه به مصلحت دولت ابد مدت اقرب خواهد بود ، و در اين عزيمت ، شتاب و عجله را حلقهء بيرون درشمرده مطمئن باشند كه چون وقت آن در رسد فاتح ابواب مرادات ، آن در بسته را به كليد تيغ جهانگشائى ايشان خواهد گشود . چون اين جواب به عرض شهريار كامياب رسيد به جهت استرضاى خاطر آن راهنماى طريق خير خواهى روزى چند آن عزيمت را به تعويق افكند . و چون دميدن صبح سعادت از افق سلطنت روز - افزون به نزديك رسيده بود آن خورشيد اوج جهانستانى زياده بر آن صبر نتوانست نمود و به نفس نفيس به آن والى ولايت عقيدت و اخلاص ملاقات فرموده زبان الهام بيان به حصول رخصت گشود و در اين نوبت هر چند آن داناى رموز اخلاص كيشى از راه خير انديشى درآمده به براهين واضحه و دلايل ساطعه خواست كه آن حضرت را از آن اراده متقاعد سازد صورت نبست و چندان كه [ 17 ] در اين باب به ترتيب مقدمات پرداخت نتيجه نداد ، لاجرم به حكم ضرورت زبان به اداى رخصت گشاد . و آن آفتاب عالمتاب سپهر سرافرازى در شهور سنهء ست و تسع مائه كه ممالك ايران به مصالحه در ميان سلطان مراد بن سلطان يعقوب و ميرزا الوند بن ميرزا يوسف نبيرههاى حسن پادشاه كه ابناى اعمام يكديگر بودند انقسام پذيرفت و مدت اقامت شهريار بلند اقبال در گيلان به شش سال و نيم رسيد تصميم عزيمت به صوب مقصد جزم نمود و ، مصراع : به ساعتى كه تولا كند به آن تقويم ، از لاهيجان همعنان دولت و همركاب سعادت به صوب ارجوان از توابع ولايت آستارا نهضت فرمود . و كاركيا ميرزا على والى لاهيجان كه جدائى از سعادت خدمت آن حضرت را دشوارتر از جدائى جان مىدانست از راه اضطرار ، طريق مشايعت آن نقاوهء خاندان سلطنت پايدار را اختيار نموده به قدر دو فرسنگ راه همراه