محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
79
خلد برين ( فارسى )
بود و در عرض راه زبان به اداى وصاياى ارجمند گشوده آن سرور را از نشيب و فراز روزگار ناساز آگاه نمود و پس از طى آن مسافت چون زياده بر آن حركت بىفايده بود به دستورى آن حضرت مراجعت فرمود . و خاقان سكندر شان در ضمان حفظ ملك ديان به صوب مقصد روان شده نخست سايهء وصول بر سر ديلمان انداخت و از آنجا رايت ظفر آيت ، ولايت طارم را رشك طارم چارم ساخته در آنجا به ملاحظهء عرض ملتزمان ركاب نصرت انتساب پرداخت . و شمار لشكر ظفر شعار كه اكثر ايشان از صوفيان مملكت روم و ديار شام بودند به هزار و پانصد سوار رسيده در آنجا بنا بر آن كه اميره حسام الدين حاكم طارم را سالك طريق خلاف و عناد مىدانست الويهء جاه و جلال متوجه خلخال گرديد و به فيروزى و اقبال در قريهء بريده از اعمال خلخال نزول اجلال روى نمود ، و روز ديگر مزرعهء شايلو « 1 » به نزول موكب همايون غيرت حصار فيروزهگون گردون شده از آنجا گذار موكب اقبال به قريهء گذار خلخال افتاد . و چون خربزهء آن موضع در لطافت و حلاوت زبانزد جهانيان بود بنا بر ميلان خاطر اقدس به سير بساتين خربزه چند روز در آن مكان ، اقامت روى نمود . و در آن منزل شيخ قاسم كه بر آن محل حاكم بود طرح ضيافتى انداخت كه تا خوانسالار قضا ، گردهء ماه و مهر را بر سر خوان سپهر گذاشته و مىگذارد هيچ ميزبانى به آن رنگينى سفرهاى نينداخته و بر سر خوان مهماننوازى بر سر يك خوان چهل گوسفند بريان نساخته . و چون ماهچهء علم نصرت پرچم بر قريهء كوى خلخال پرتو افكن گرديد خانهء ملك مظفر توقاچى سلطانعلى پادشاه كه به خلفا بيك مشهور بود به نزول همايون ، رشك خانهء خورشيد و غيرت كاشانهء ناهيد شد و مدت يك ماه آن آفتاب اوج سرافرازى در آن منزل مقام نموده بعد از انقضاى مدت مذكوره رايت نصرت آيت از آنجا به
--> ( 1 ) - در احسن التواريخ : « شاملو » .