محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
67
خلد برين ( فارسى )
نهاده بود و آن گرامى گوهر با برادران ديگر در اردبيل بر سر روضهء منوره و حظيرهء مقدسه مجاور بودند و بعد از سنوح آن داهيهء عظمى سپاه روسياه ايبه سلطان چنانچه رسم و عادت ايشان بود دقيقهاى از دقايق اسر و نهب و غارت ، فوت و فرو گذاشت نمىنمودند . لاجرم آن بانوى عظمى مصيبتى چنان را فراموش كرده به فكر حال خود و فرزندان عالىشان افتاده سر رشتهء صبر و طاقت را از كف داده بود . و چون شعله بيداد آن طايفهء بد نهاد در دار الارشاد به كرهء اثير رسيده هر كس به حال خود گرفتار گرديد گنجور گنجينهء تُؤْتِي - الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ « 1 » گوهر گرانبهاى ذات اقدس خاقان سكندر شان را از نظر مردم پنهان و هيچكس را بجز مهد عليا شاه پاشا كه از بنات مكرمات سلطان جنيد بود علم به احوال آن تخت - آراى سرير سلطنت و اقبال نبود و با آن كه در بدايت امر ، سپاه روسياه تراكمه را گمان آن بود كه صوفيان صفوت نشان آن و الا دودمان ، آن گرامى گوهر را از اردبيل به طرفى به در بردهاند و در جستجوى آن سرور چندان مبالغه نمىنمودند اما بعد از آن كه معلوم كردند كه آن حضرت در دار الارشاد اردبيل اقامت دارد به اهتمام تمام جوياى مقام آن و الا احترام گرديدند و بعد از تفحص و تجسس بسيار و پيروى بىشمار بر آن طايفهء غدار ظاهر گرديد كه حضرتش را عورتى نگاهداشته و بعد از آن چون راه به آن عورت نمىبردند و خصوص آن شخص را نمىدانستند سرگردان در طلب آن گوهر ناياب به هر طرف مىتاختند و قرعهء اختيار خبردارى به نام هر كس مىانداختند . بالجمله آن گوهر درج ولايت سه روز در خانهء قاضى احمد كاكلى از نظرها مستور بود و بنا بر آن كه قاضى مذكور در جوار حظيرهء مقدسه و محل عبور و مرور مخالفان و راه تردد مردمان بود به توهم آن كه مبادا چشمزخمى روى نمايد به وساطت يكى از اهل
--> ( 1 ) - سورهء آل عمران ، آيهء 26 .