محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

770

خلد برين ( فارسى )

بند شهر در قصبهء ابهر به امراى طاغى رسيد على خان سلطان داروغهء دفترخانهء همايون را كه از طايفهء تركمان بود و طريق مرافقت ايشان مىپيمود به رسم سفارت به نزد او روان نمودند و از راه صداقت و اتحاد به وى پيغام دادند كه لله الحمد و المنة كه پادشاه ما و شما كه به دولت و اقبال بر اورنگ سلطنت و جلال متمكن است يكى است و بدين جهت مىبايد كه دوئى را در ميان ما راه نباشد ، و چون پيشنهاد خاطر ما اخلاص كيشان بجز دولتخواهى اين و الا دودمان ، امر ديگر نيست و آن خان عالى شان را از جملهء خيرخواهان صلاح‌انديش مىدانستيم و در حين ورود به حدود دار السلطنهء تبريز متوقع آن بوديم كه به ميانجى حسن تدبير در صدد اصلاح حال ما درآمده نوعى نمايد كه شاهزادهء گردون منزلت با ما بر سر لطف و احسان آيد و چون در آن وقت اين معنى صورت وقوع نيافت و ولىنعمت‌زادهء ما دست رد بر سينهء ملتمس ما نهاده ما دولتخواهان را به آستان گردون شان خود راه نداد امرى روى نمود كه ابواب مراجعت به اين حدود بر روى ما گشود ؛ الحال نيز متوقعيم كه چون غرض ما اخلاص كيشان ، رفع فتنه و فساد و نصب اعلام الفت و اتحاد است آن جناب نيز در اين باب با ما از در آميزش و و داد درآمده آنچه مقرون به مصلحت دين و دولت و مشحون به رضاى خاطر آن عالى منزلت باشد پيرايهء وقوع در بر كند . فرستادهء امراء هنوز از نزد اسماعيل قلى خان مراجعت ننموده بود كه امراى غلطكار كه به طريق ايلغار ، خود را به يك فرسخى قزوين رسانيده بودند آمادهء دخول شهر گرديدند . چون اسماعيل - قلى خان افعال و اقوال ايشان را مخالف يكديگر ديد به جوابهاى مناسب مقام ، على خان سلطان را به نزد امراء بازگردانيد و چون قوت و مكنت معارضه با ايشان نداشت در همان شب با اهل و عيال و فرزندان و جمعى از طايفهء شاملو كه قدرت و استطاعت حركت داشتند جريده و سوباى رخت اقامت به جبال رودبار كشيد و جمعى از اكابر و اعيان قزوين مانند مير جعفر متصدى قزوينى و پهلوان