محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

769

خلد برين ( فارسى )

هزيمت اثر معاندان چندان نمىنمود و مظنون بل متيقن بود كه چون فدويان اخلاص شعار از توجه آن حضرت خبردار شوند به موكب ظفر طراز خواهند پيوست مصلحت وقت در سرعت حركت نبود به تأنى و آهستگى طى مراحل و قطع منازل مىفرمود ، و تا ارباب ارادت را در ادراك سعادت خدمت ، عذرى و بهانه‌اى نماند به جهت احضار ايشان قورچيان به سرعت برق و باد روى به اطراف بلاد و ديار نهادند اما كمتر كسى در راه سربازى قدم جرأت پيش گذاشت . از جملهء دولتخواهان ، طايفهء جليلهء شيخاوندان بودند كه با اتباع و ملازمان فوجى نمايان بودند و مىبايست كه پيشتر از ديگران از راه نسبت قرابت ، خود را به سعادت ادراك خدمت فايز گردانند . دست امداد بختشان از دامن دريافت اين سعادت كوتاه ماند و از همراهى آن نصرت تقاعد ورزيدند . اين كم خردى از ايشان بس نبود كه سفها و جهال آن طبقه پاى جرأت از حد ادب فراگذاشته بعضى از اسبان طوايل خاصهء آن حضرت را كه از دنبال كشيده مىآوردند تصرف نموده از خود پنداشتند . القصه چون موكب ظفر قرين از خلخال عبور نمود ، در محال طارم بار اقامت گشود ، روزى چند ، طغيان رودخانهء قزل‌اوزن طريق آمد شد رعايا و دهاقين را به معسكر ظفر قرين مسدود نمود و از اين رهگذر ، عسرت و تنگى در معسكر ظفر اثر علاوهء تنگدستى غازيان شده باعث آن گرديد كه شاهزادهء عالى گهر مجموع طلاآلات و نقره آلات خود را شكسته به غازيان ظفر ورود قسمت نمود . در خلال اين احوال خبر وصول امراى مجهول به دار السلطنهء قزوين و انهزام اسماعيل قلى خان به ديار رودبار و فرار وى از آنجا به ديلمان به مسامع جلال پيوسته آينهء خاطر قدسى در غبار تفرقه و تشويش نشست . بيان اين سخن آن است كه چون اسماعيل قلى خان به موجب فرمان از راه طارم و خلخال به طريق استعجال خود را به قزوين رسانيده محلات را به اتفاق مردم شهر به اهتمامى كه لازم بود كوچه بند نمود و خبر ورود مشار اليه به قزوين و كوچه -