محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
755
خلد برين ( فارسى )
شاهزادگان كامكار و پردگيان تتق استتار گرديد و عليقلى خان كمر خدمتكارى و جان سپارى بر ميان جان بسته به لوازم ميزبانى و مراسم خدمت و كشيك و پاسبانى قيام و اقدام مىنمود . همچنين فرمان قضا مضا به نفاذ پيوست كه جمعى از امراى عظام و قورچيان كرام و ساير ملازمان خاصهء شريفه با جماعت هميشه كشيك در دولتخانهء مباركه حاضر بوده جمعى ديگر از لشكر ظفر اثر به طريق قراولان تا سر خيابان شهر كه محل عبور و مرور مترددين راه عراق است رفته از اوضاع و اطوار امراى عاصى خبردار باشند . اما امراى مذكور چون از سعد آباد كوچ كرده به موضع فهرسفج كه دو فرسخى شهر است رسيدند قراولان ايشان كه مسلح و مكمل پيشتر از افواج سپاه و لشكر مىآمدند از حزم و احتياط غازيان شيرشكار خبردار گرديده عنان به صوب مراجعت معطوف گردانيدند . و روز ديگر امراى بيهدهراى ، كس به خدمت شاهزادهء گيتىگشاى فرستاده زبان جرأت به اعادهء سخنان پيش گشودند و شاهزاده نيز به دستور سابق جواب سخنان ايشان را بر نهج صواب داده ابواب يأس و حرمان بر روى آرزوهاى بيجاى ايشان گشادند و از آمد و رفت سفرا به وضوح پيوست كه تا شاهزاده ، عليقلى خان فتح اوغلى و محمدى ساروسولاغ را كه به زعم ايشان قاتل امير خاناند به دست خونخواهان ايشان نسپارد تا به قصاص رسانند سر به چنبر اطاعت و متابعت در نمىآورند بلكه عزم آن دارند كه رايت اقتدار و استقلال افراخته از راه غلبه و قهر داخل شهر شوند و آنچه مكنون خاطر ايشان باشد نسبت به شاهزادهء عالى شان به ظهور آرند . لاجرم آن حضرت چون ديد كه بيشتر از اين رفق و ملايمت به آن جماعت منافى غيرت و حميت و مناقض ناموس پادشاهى و سلطنت است ترك مسامحه و مدارا كه تا آن زمان با ايشان به مقتضاى مصلحت وقت مىفرمودند كرده روى توجه به اشتعال شعلهء خشم و غضب آورد و سخنان عتاب آميز خطابانگيز به حدت تيغ تيز و سنان خونريز به آن گروه فتنهانگيز پيغام داده روى توجه به دفع و رفع فتنهء ايشان نهاد .