محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

747

خلد برين ( فارسى )

اخلاص و فرمانبردارى را از دست ندهد و چون به محافظت سرحد مأمور است تا منشور عاطفت به طلب او صادر نگردد به سخن محمد - خان از جا و مقام خود حركت نكند . اين سخنان بر آن ترك ساده‌دل كار زهر قاتل كرده ولى خان را در مقام دفع وى درآورد و به انديشهء آن كه مبادا عقيدهء اعيان طايفهء تكلو را نسبت به او فاسد گرداند به اغواى محمد خان با او در مقام عداوت و عناد درآمد و رفته رفته كار به جائى رسيد كه اكثر طايفهء تكلو را با خود متفق ساخته بر سر او لشكر كشيد و در ميانه حربى شديد به وقوع انجاميده سولاغ حسين به شآمت بىحميتى ملازمان زخمدار و گرفتار گرديد و در زندان اقتدار ولى خان روزگار مى - گذرانيد تا به هنگام توجه امراى عاصى به صوب تبريز به فرمان ولى خان به قتل رسيد . القصه چون خبر پر شور و شر ورود عثمان پاشا با لشكر قيامت اثر به دار الملك تبريز و قلعه ساختن و رايت مراجعت برافراختن وى با اخبار نزول الويهء دولت و اعلام فتح و نصرت به آن ولايت و محاصره نمودن قلعهء مذكور به نزديك و دور رسيد امراى تكلو و تركمان فرصت غنيمت شمرده محمد خان از كاشان و سلطان معصوم - خان ولد يادگار محمد خان ترخان از ساوه و مسيب خان شرف الدين - اوغلى تكلو از طهران و مختار سلطان برادرزادهء وى از ورامين و ولى خان به اتفاق على سلطان پاكمال ولد خود و اولاد و برادران امير خان و اتباع ايشان از همدان با لشكرهاى گران به صوب آذربايجان روان شده در يك مكان جمع آمدند و مسرعان به اطراف و اكناف ولايت عراق فرستاده از طايفهء تكلو و تركمان هر كه را در ولايات مذكوره ساكن مىدانستند احضار نمودند و از اين راه لشكر و سپاه بىكران در اردوى ايشان جمعيت نموده ابواب تهيه و تدارك سفر آذربايجان بر روى خود گشودند . در خلال اين احوال امت خان ذو القدر امير الامراى فارس كه بعد از معاودت سفر خير اثر خراسان به اتفاق امراى تابين مرخص