محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

748

خلد برين ( فارسى )

شده به محال متعلقه به خود رفته بودند كه به تهيهء سفر آذربايجان پرداخته به معسكر ظفر اثر ملحق گردند وارد عراق گرديدند و محمد خان با ايشان از در مصادقت و موالات درآمده از امت خان التماس نمود كه در آن سفر طريق مرافقت ايشان پيموده به اتفاق يكديگر به معسكر ظفر ورود وارد گرديدند . امت خان به انديشهء آن كه شايد در عرض مدت مرافقت به اطفاى نايرهء فتنه و فساد ايشان تواند پرداخت و به صلاح انديشى خود آن جماعت كم فرصت را به فرمان‌پذيرى و اطاعت راغب و مايل تواند ساخت قبول مرافقت ايشان نمود و به اتفاق يكديگر از عراق به جانب آذربايجان روان شده قطع منازل و طى مراحل مىنمودند تا در عرض راه ، محمد خان و ساير امراى گمراه ، امت خان را از راه برده به ريسمان پوسيدهء سخنان دور از كار خود آن بىگناه را به چاه برگشته بختى و نافرمانى انداختند . و چون اين اخبار وحشت‌انگيز به دار السلطنهء تبريز رسيد هر چند از جمعيت و اتفاق ايشان بوى نافرمانى و نفاق به مشام ارباب عقيدت و اخلاص مىرسيد شاهزادهء گردون منزلت به مقتضاى مصلحت دولت عازم آن گرديد كه مكنون خاطر ايشان را بر همگنان عيان ساخته بعد از آن به دفع فتنه و فساد ايشان پردازد . لاجرم ابواب مكاتبات و مراسلات بر روى ايشان گشوده نخست از قبل خاقان عليين آشيان مناشير عاطفت و احسان به اسم ايشان به اين مضمون در قلم آورد كه چون ايشان از يكجهتان و دولتخواهان اين دودمان رفيع الشأن‌اند و حقوق خدمات چندين سالهء ايشان بر ذمت همت و الا ثابت و متحقق است ، شايان شيوهء صوفيگرى و ارادت و سزاوار شيمهء غيرت و حميت آن بود كه در حين آمدن عثمان پاشا و لشكر قيامت هجوم روم به اين مرز و بوم به عزم تسخير دار السلطنهء تبريز كه مقر سلطنت قديم اين دودمان ولايت نشان است و شنيدن اين خبر وحشت اثر بىآن كه منشور عاطفت به اسم ايشان عز اصدار يابد از راه فدويت و اخلاصمندى مقيد به جمعيت و اتفاق يكديگر نشده هر يك با قوشون