محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

745

خلد برين ( فارسى )

احترام وى مبالغه فرموده كلى و جزئى امور شرعيه را به راى شرع آراى وى مفوض و مرجوع گردانيد و خدمتش كف دريا نوال به بذل اموال گشاده در عرض دو سه سال قرب يكصد هزار تومان زر نقد و خاكه فيروزه را كه از محال موقوفهء ممالك محروسه و نذورات شاه جنت مكان و خمس معادن فيروزه و غير آن در خزانهء عامره جمع آمده بود در دامن امانى و آمال سادات عالى درجات و علماى اعلام و فضلاى كرام و طلبهء علوم دينيه و معارف يقينيه و ارباب استحقاق و استيهال نهاد ، و به تقريب جود و احسان مير مشار اليه گروهى انبوه از خوان احسان پادشاهى به موايد ارجمند خرسند گرديدند . و اشعار آبدار آن سيد بزرگوار در سفينهء روزگار بسيار است از آن جمله به تحرير اين رباعى كه در حين ارتحال بر صحيفهء زمانه به يادگار گذاشته اكتفا مىنمايد ، رباعيه : خواهيم از اين جهان فانى رفتن * در زير لحد به ناتوانى خفتن در گوش زمين ز بىوفائى فلك * حرفى به زبان بىزبانى گفتن گفتار در ذكر ورود طايفهء تركمان و تكلو به حدود دار السلطنهء تبريز و بازگشتن آن گروه فتنه - انگيز و سوانحى كه در آن ايام به مقتضاى قضا روى نمود سبق ذكر يافت كه بعد از گرفتارى امير خان تركمان ، محمد خان تركمان حاكم كاشان سلسله جنبان عصيان و طغيان جمعى از امراى تكلو و تركمان گرديده خود را به همدان رسانيد و ولى خان حاكم آنجا را با برادران و اولاد امير خان كه در آنجا جمع آمده بودند با خود متفق ساخته رايت معادات عليقلى خان فتح اوغلى و اسماعيل - قلى خان شاملو و محمدى ساروسولاغ و ساير اكابر و اعيان طايفهء استاجلو و شاملو افراخت ، و با آن كه به كرات در آن اوقات احكام