محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

737

خلد برين ( فارسى )

جان نثار قسمت كردند و رسد ملازمان خاصهء شاهزادهء كامكار و عليقلى خان فتح اوغلى و اتباع و بهادران تبريز كه در دربار آسمان - كردار بودند معين گرديده شروع در بردن سيبه و جر و نقب نمودند . رسد قورچى باشى و قورچيان عظام نيز از جانب جنوب تبريز كه محلهء نجاران بود افراز شده ايشان نيز در كار سيبه بردن آغاز سعى و اهتمام كردند و محمدى خان تخماق و امراى تابين و امامقلى خان قاجار و مردم قراباغ و شاهرخ خان مهردار و طايفهء ذو القدر نيز هر يك سيبه‌اى اختيار و آغاز كار نمودند . و بنا بر قلت سپاه و لشكر دو طرف قلعه كه جانب غربى و شمالى بود خالى ماند كه دست جرأت غازيان به دامن خاكريز آن نرسيد . چون گاهى آوازهء ورود طايفهء تكلو و تركمان و غازيان ذو القدر ساكن فارس به موكب ظفر اثر مىرسيد [ 160 ] مقرر شد كه اگر ايشان از راه اطاعت و اخلاص به كرياس گردون مماس رسند در آن دو طرف شروع در بردن جر و سيبه نمايند . و بعد از تقسيم سيبه و جر ، عمله و فعله و بيل‌دار و كلنگ‌دار بر ممالك آذربايجان سويت نموده مسرعان به احضار ايشان روان گرديد . همچنين فرمان نافذ گرديد كه انيس الدوله مراد بيك توپچىباشى به جمع آوردن مصالح و ساير اسباب توپ‌ريزى قيام نموده شروع در ريختن توپ نمايد و بنا بر آن كه چند روز انتظار ريختن توپ و اتمام آن مىبايست كشيد مصلحت وقت ، مقتضى آن گرديد كه نقابان چابكدست آهنين چنگ از ميان مدرسهء حسن پادشاه شروع در بردن نقب و جر نموده راهى پهناور به دور قلعه بگشايند و به موجب فرمان ، هر يك از فرمان - پذيران به انجام مهام مأموره مشغول گرديدند . اما بنا بر سنوح سوانح عبرت‌افزا كه در اثناى محاصره روى مىنمود اثرى بر آن همه اهتمام مترتب نگرديد . از جملهء وقايع غريبه كه در اثناى محاصره روى نموده ابواب شكستگى خاطر بر روى عامهء خلايق گشود واقعهء گرفتارى شاهرخ خان ذو القدر مهردار بود . بيان اين سانحهء بو العجب آن كه بعد از تقسيم