محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

731

خلد برين ( فارسى )

به هجوم عسكر روم ، طريق هزيمت پيموده از معركه مراجعت نمودند . به حسب اتفاق به هنگام فرار ، گذار ايشان به بيابانى افتاد كه آب در آن انداخته بودند و مركب طايفهء شاملو تا سينه در گل فرو رفته روميان از دنبال ايشان هجوم‌آور گرديدند و از اين رهگذر بسيارى از جوانان يكه تاز شاملو رخت زندگانى به جهان جاودانى كشيدند . مقارن آن پير غيب خان استاجلو كه مقدمهء سپاه جنگجو بود تيغ جلادت آخته روميان را از سر ايشان دور ساخت و غازيان شاملو به مشقت و محنت تمام ، سفينهء حيات خود را از آن درياى گل و لاى به ساحل نجات رسانيده يكى از برادران اسماعيل قلى خان با چند تن ديگر عرضهء تيغ تلف گرديدند . همچنين از ملتزمان ركاب نصرت - انتساب شاهزادهء عالى جناب ، شاه حسين بيك ولد زينل بيك شربت‌دار و قورخمس بيك ولد ديو سلطان ذو القدر ، سر در سر اين كار كردند . در اين روز لشكر فيروز را زياده‌كارى از پيش نرفته عليقلى خان فتح اوغلى بنا بر ارتفاع نايرهء رشك و حسد كه برق خرمن سوز موافقت امراء و اركان دولت مىباشد پير غيب خان را در اعانت طايفهء شاملو ملامتها كرد و زبان طعن و سرزنش بر وى گشوده گفت كه چرا نمىگذاشتى كه اسماعيل قلى خان مغلوب و منكوب و بين - الاقران خجلت زده و شرمسار گردد ؟ و با آن كه بر عالميان از طعن و ملامت عليقلى خان نسبت به پير غيب خان ظاهر گرديد كه نفاق امراء و اركان دولت با يكديگر در چه حد و غايت است شاهزادهء عالم و عالميان تا قصبهء طسوج دست از تعاقب مخالفان نكشيد و به قدر مقدور در دفع و استيصال ايشان بذل جهد به تقديم رسانيد و به نوعى در آن باب سعى و كوشش نمود كه در عرض چهارده روز كه طريق تعاقب روميان مىپيمود درع و خفتان از تن دور نكرده تيغ مغفر شكاف از ميان نگشود . اما چون شمار مخالفان بيرون از اندازهء وهم و خيال بود و نفاق امراى عالى شان نيز سلسله جنبان گرديده نمىگذاشت كه كار جرأت