محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

730

خلد برين ( فارسى )

افراختند و به دستور مقرر از عرابه و زنجيرهاى آن حصارى چون سد اسكندر بر دور اردوى خود گردانيده ابواب دخول آن را مسدود ساختند و ينگچريان و حافظان و حارسان بر آن حصار آتشبار گماشته لوازم حزم و احتياط مرعى داشتند . اما لشكر ظفر تلاش قزلباش بنا بر مشغولى به تاخت و تاراج ، روى همت به حرب عرابه نگذاشته به مال موجود غيرت و حميت را معدوم انگاشتند و چون روميان ، زياده حركتى از ايشان نديدند در اثناى گريز ، دلنهاد ستيز و آويز گرديده رخت جرأت از غرقاب خوف و هراس به كنار كشيدند . و چون رايحهء خبر تفرقهء لشكر به مشام شعور شاهزادهء و الا گهر رسيد چون آتش بر افروخته و چون آب به جوش آمده مانند باد تند شده عزم آن نمود كه با دلاورانى كه در قلب حاضر باشند كمر استيصال دشمنان بر ميان بسته به نيروى بازو و قوت دل ، كار زندگانى را بر ايشان مشكل گرداند ، اما امراء و دولتخواهان ، آن حركت را مقرون به مصلحت دولت نديده به مبالغه و الحاح تمام ، آن حضرت را از آن اراده متقاعد گردانيدند ، و چون ديدند كه بعد از اين زياده‌كارى از پيش نمىرود در حوالى چرنداب نزول نموده بار اقامت گشودند . در آن يورش اگر چه سر و اخترمه كمتر به نظر انور شاهزادهء تاجور رسيد اما به مقتضاى قضا ، سپاه ظفر لوا از مال روميان ، غنى و مالدار گرديدند و قبهء شادروان جلال شاهزادهء بلند اقبال در چرنداب با قبهء مهر و ماه برابر بود تا چغال اوغلى از شنب - غازان كوچ نمود . و چون روميان روى هزيمت به صوب مراجعت نهادند غازيان ظفر مآل در سايهء چتر همايون فال شاهزادهء ستوده خصال به دنبال روميان افتادند و تا قصبهء طسوج هر كجا به مخالفان رسيده صرفه در معارضه و مقاتله مىديدند طرح جنگ ريخته بسيارى از ايشان را به خاك هلاك مىكشيدند تا آن كه در موضع مايان جنگى عظيم به وقوع پيوست و سپاه ظفر مآل به اصابهء عين الكمال گرفتار آمده اسماعيل قلى خان و طايفهء شاملو كه مركب جلادت پيش تاخته بودند