محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
729
خلد برين ( فارسى )
عقب ايشان گذاشته در شنب غازان به روميان رسيدند . ايشان نيز به ضرورت با غازيان از در ستيز و آويز درآمده جنگى به گريز مىكردند تا در حدود چرنداب ، شاهزادهء گردون ركاب ، قول « 1 » همايون را پيشتر رانده لشكر ظفر اثر را به محاربه و مقاتله ترغيب فرمود و بهادران موكب اقبال ، مراكب باد رفتار را گرم عنان ساخته به يك بار بر آن سپاه بىشمار حملهآور گرديدند و مخالفان را از جاى كنده به ميان عرابه و آغروق و شتران ايشان دوانيدند . فى الحقيقه در اين وقت كه به فوت عثمان پاشاى سردار ، اساس پابرجائى سپاه روم طريق انهدام مىسپرد اگر سپاه ظفر پناه فى الجمله بيشتر از آنچه بودند مىبودند و لشكر قيامت هجوم روم نمىدانستند كه زياده بر ده هزار نفر بر سر شاهزادهء بلند اختر جمعيت ندارند ، و در ميان امراى عالى شأن طريق اتفاق مسلوك مىبود ، ابواب نفاق بر روى يكديگر نمىگشودند و غازيان ظفر تلاش كه دليرانه به ميان عرابه و شتران روميان رانده بودند و دست اقتدارشان به اسباب و اموال روميان رسيده به بهانهء اخذ غنايم ، دست از ستيز و آويز و قائمهء تيغ تيز نمىكشيدند شكستى نمايان به روميان رسيده يكباره مستأصل و ناچيز مىگرديدند ، اما به جهات مذكوره كارى چنان از پيش نرفت و لشكريان كه بىمحابا به ميان شتران و احمال و اثقال روميان تاخته بودند ابواب نهب و غارت بر روى اموال و اسباب ايشان گشودند و آنچه به دست هر كس افتاد روى توجه به بيرون بردن آن نهاد و بدين سبب دست از محاربه كشيده رفته رفته جمعيت ايشان كمتر گرديد . ديگر آن كه چون خبر جرأت و جلادت غازيان قزلباش در حوالى شنب غازان به چغال اوغلى رسيد به بلدى راى صائب ، لشكريان را به فرود آمدن مأمور گردانيد و روميان به نحوى كه در ميان ايشان معمول و متعارف بود فرود آمده خيام اقامت نزديك به يكديگر
--> ( 1 ) - قول - انبوه سپاه ، قلب لشكر در ميدان كارزار ( لغتنامهء دهخدا ) .