محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

728

خلد برين ( فارسى )

اليه بنابر آن كه داخل قلعه شده بود حركت كردن را نقص دولت پادشاه خود شمرده توقف قلعه را اختيار نمود . و چون به فرمان شاهزاده از آن تبريزى پرسيدند كه بچه تقريب ترا بر قضاياى مذكوره اطلاع حاصل شد ؟ در جواب عرض نمود كه در آن زمان كه روميان مرا به كمند اقتدار خود گرفتار كردند يكى از اعيان ايشان مرا در سايهء حمايت خود جاى داده ابواب مردمى بر روى من گشاد و در پناه مردمى وى به سر مىبردم تا ديروز از مجلس مشورت ايشان به خيمهء خود آمد و مرا طلب داشته صورت حال را با من [ 158 ] در ميان گذاشت و گفت كه چون ما فردا كوچ مىكنيم و اردوى قزلباش نزديك است احتمال دارد كه روز ديگر در ميان اين دو لشكر ، كار به گير و دار كشد و تو در ميانه ضايع شوى . اكنون صلاح حال تو در آن است كه در اين شب خود را به اردوى قزلباش برسانى ، و جمعى را همراه من نمود كه مرا به حوالى معسكر همايون رسانند و ايشان مرا به جائى رسانيدند كه سياهى قراولان قزلباش نمايان شد ، و من در آنجا از ايشان جدا شده خود را به اردوى معلى رسانيدم . مجملا آنچه از احوال سپاه روم در اين دو سه روز معلوم من شد آن است كه به سبب فوت عثمان پاشا و جرأت و جلادت لشكر ظفر تلاش قزلباش ، تفرقه و تشويش تمام به حال ايشان راه يافته و دور مىنمايد كه ينگچريان و جمعى كه به محافظت قلعه مأمور شده‌اند در قلعه توقف توانند نمود و چون ايشان ترك قلعه‌دارى نمايند جعفر پاشا نيز به ضرورت حركت خواهد كرد . بالجمله چون سخنان آن مرد تبريزى دور از كار نبود ابواب خوشدلى و نشاط بر روى جنود مسعود گشود و بقيهء آن شب را به مسرت و خوشدلى گذرانيده چون رايت بيضا ضياى صبح نورانى از كنارهء افق نمايان گرديد به تهيهء اسباب جدال و قتال پرداخته چتر همايون فال شاهزادهء بلند اقبال را به ذروهء چرخ اخضر افراختند و چغال اوغلى كه كمر سردارى آن لشكر بىشمار را بر ميان بسته بود به ملاحظت و احتياط تمام حركت نمود و غازيان ظفر تلاش سر در