محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
708
خلد برين ( فارسى )
صبح ، گشاده پيشانى و چون آفتاب در اوج كامرانى با ايشان از در عنايت و مهربانى درآمد و خاطر قدس مناظر را به ادراك سعادت زيارت آستان ملايك پاسبان ، نظم : امامى كه روبند خاك درش را * خلايق به مژگان ملايك به شهپر خوشوقت و شادان ساخته رايت توجه به صوب مشهد معلى افراخت . مرشد قلى خان و اتباع در سايهء چتر آفتاب ارتفاع آن حضرت به مقصد رسيده به تهيه و تدارك اسباب سلطنت و پادشاهى آن نور - پرورد الهى مشغول گرديدند . و چون به تجديد اورنگ سلطنت و تاجدارى به جلوس همايون آن گرامى گوهر درج شهريارى همدوش چرخ بوقلمون گرديد مرشد - قلى خان از دل و جان ، كمر سربازى و جانفشانى بر ميان بسته به عظمت و شوكت تمام بر سرير للگى و مسند وكالت نشست و نخست با گرفتاران طايفهء شاملو از در مردمى و احسان درآمده تمامى ايشان را آزاد و مطلق العنان و مشمول عواطف بىكران ولى نعمت جهان و جهانيان گردانيد و به صوابديد وى فرمان و الا نافذ شد كه هر كس از ايشان در ميان غنايم آن فتح نمايان اسب و شتر و اموال و اسباب خود را بشناسد مالك مال خود گردد ، و خواجه افضل را كه وزير عليقلى خان و از جملهء گرفتاران بود منظور نظر تربيت و احسان شاهزادهء عالم و عالميان و وزير سركار آن حضرت گردانيد . و چون مقرر شده بود كه هر كس از گرفتاران هواى ارتقا بر معارج سعادت در سر داشته باشد و خواهد كه به دولت ملازمت آن حضرت سربلند گردد در مشهد معلى اقامت نمايد و آنان كه دل از ملك و مال و اهل و عيال بر نداشته عازم مراجعت هرات باشند مقضى المرام به جا و مقام خود بازگردند و با آن كه بسيارى از ايشان در سلك يوزباشيان و قورچيان و ساير ملازمان ركاب اعلى سرافرازى يافتند اما تاب توقف در ميان طايفهء استاجلو نياورده فوج فوج گريزان به جانب هرات شتافتند و از طايفهء شاملو بجز حسين بيك عبدللو كه در سلك جلوداران خاصهء شريفه انسلاك داشت و در روز جنگ از موكب