محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

702

خلد برين ( فارسى )

امور ، جرئت نموده ايشان به گوش قبول نمىشنودند . هنگامهء اين گفتگو در ميان طايفهء شاملو و استاجلو گرم بود تا خبر قيل و قال ايشان به مرشد قلى خان رسيده از راه رعايت جانب عليقلى خان متوجه هرات گرديد و از گرد راه ، ادراك سعادت سجده و پاى بوس حضرت اعلى را شفاعتخواه گناه خود شمرده بعد از آن با عليقلى خان ملاقات نمود . عليقلى خان نيز مقدم وى را به لوازم اعزاز و احترام گرامى شمرده ابواب مصادقت و موالات بر روى وى گشود . و چون ريش‌سفيدان طايفهء شاملو ديدند كه عليقلى خان با وى از در دلجوئى و مهمان نوازى درآمد قرار و آرام را بر خود حرام ساخته به قصد افنا و اعدام وى با عليقلى خان آغاز قال و قيل نمودند و به برهان و دليل خاطر نشان وى كردند كه اگر مرشد قلى خان ديگر باره به جا و مكان خود مراجعت نمايد اساس پا برجائى قصر شوكت خانى چندان نپايد . ليكن امثال اين سخنان در گوش عليقلى خان موقع قبول نيافت و بجز رعايت آداب مهمان نوازى و لطف و احسان نسبت به مرشد قلى خان امرى ديگر به خاطر وى خطور نكرد . اما چون از وراى پردهء غيب ، صورتى بو العجب به دار الظهور شهود جلوه‌گر مىشد اثرى بر الفت و التيام ايشان مترتب نگرديد و منافقان سخن چين كه در كمين چنين روزى بودند ابواب موافقت و دوستى بر روى مرشد قلى خان گشوده خدمتش را به سخنان دور از كار از عليقلى خان و طايفهء شاملو متوهم نمودند . به حسب اتفاق در آن اثنا امرى روى نمود كه مصدق قول دو - به هم اندازان بيهده نال و مزيد خوف و هراس خان بلند اقبال گرديد . صورت حال آن بود كه يكى از دلاكان هرات را كه به مرشد قلى خان فى الجمله مشابهتى داشت خصمى قوى بازو در كمين بود . از قضا در روزى كه مرشد قلى خان در حمام بود آن شخص از راه انتقام با تيغ عريان داخل حمام شد و تا رسيد دلاك مذكور را به قتل رسانيده بازگرديد ، و گمان خان عالى شان آن شد كه آن شخص به قصد قتل وى با تيغ آخته به حمام تاخته بود و دلاك بىگناه را به اشتباه به قتل