محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

703

خلد برين ( فارسى )

رسانيده بنابر اين خوف و هراسى كه داشت روى به ازدياد گذاشت و به اضطراب تمام از حمام بيرون آمده هراسان خود را به خانه رسانيد و با آن كه عليقلى خان از صورت واقعه خبردار گرديده از راه تفقد و دلجوئى به منزل مرشد قلى خان شتافت و سبب قتل دلاك را به شرح مسطور تقرير نموده به سخنان وفاق آميز خاطر وى را مطمئن ساخت اما مرشد قلى خان چون از طبقهء شاملو خايف و هراسان گرديده بود بعد از آن توقف خود را در دار السلطنهء هرات مقرون به مصلحت نديد و ابراهيم خان برادر خود را در هرات گذاشته نيم شبى از هرات به سرعت برق و باد روى عزيمت - بل هزيمت - به صوب مشهد مقدس معلى نهاد . چون عليقلى خان از حركت بيجاى مرشد قلى خان خبردار شد از وى به جان رنجيده دلنهاد گوشمال وى گرديد ، و از اين رهگذر ابراهيم خان برادر وى را معاتب و مخاطب ساخته با وى از در بى - التفاتى درآمد و فرصت به دست ارباب فتنه و فساد افتاده كار را در ميان آن دو خان عالى شان به جائى رسانيدند كه به خون هم تشنه گرديدند . مقارن آن ابراهيم خان برادر مرشد قلى خان نيز راه گريز در پيش از هرات خود را به مشهد معلى رسانيده باعث ازدياد مواد كلفت گرديد و با آن كه به ارسال رسل و رسايل ، ابواب وفاق و اتفاق بر روى يكديگر مىگشودند اما پيوسته در كمين فرصت ، مترصد افنا و اعدام يكديگر مىبودند تا كار به جائى رسيد كه به اغواى ريش - سفيدان طايفهء شاملو عليقلى خان در ركاب همايون شاهزادهء عالم و عالميان با لشكر گران متوجه تنبيه و تأديب مرشد قلى خان گرديد و تا يكباره پرده از رخ كار موافقت و اتفاق بر نگرفته باشد نظام و انتظام مهام كل خراسان را دستاويز آن حركت ساخته نخست رايت عزيمت به صوب ولايت قاين افراخت و سلطانعلى خليفه ولد فولاد خليفه حاكم آنجا را كه به موافقت مرشد قلى خان متهم مىدانست گيرانيده از پايهء بلند حكومت انداخت و از آنجا عنان عزيمت به