محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
701
خلد برين ( فارسى )
معلى كه به سرانگشت خامهء وقايعنگار ، اشعارى به ذكر آن شد ، به دستيارى معاونت رأى رزين و فكر دوربين ، اكثر سركشان ديار خراسان را مطيع و فرمانپذير خود گردانيده كيفيت چگونگى آن را به ارسال رسل و رسايل به عليقلى خان رسانيد روز بروز بر مدارج ترقيات جاه و جلال متصاعد بود و بر ولاياتى كه به حيطهء ضبط - و تسخير در مىآورد از طوايف قزلباش كه نزد وى جمع آمده بودند امراء و حكام تعيين مىنمود تا در اوايل سال پيچىئيل مطابق نهصد و نود و دو به فكر آن افتاد كه حقيقت خدمات شايسته و حسن اخلاص و دولتخواهى خود را معروض سدهء سنيه و عتبهء رفيعهء تخت آراى سلطنت جاودان يعنى شاهزادهء عالم و عالميان گرداند . لاجرم ابراهيم خان برادر خود را كه قبل از اين حاكم اسفرائين بود و در معركهء غوريان اسير سرپنجهء استيلاى غازيان موكب جهانگشاى خاقان عليين آشيان شده خدمتش را به عراق برده بودند [ 152 ] و انتهاز فرصت نموده از راه گيلان خود را به خراسان رسانيده بود به دار - السلطنهء هرات فرستاد تا مطالب و مدعيات وى را چنانچه دلخواه باشد به مسامع عليه رساند . چون مشار اليه وارد هرات و به شرف سجده و پاى بوس آن حضرت سرافراز گرديد بعضى از ريشسفيدان طايفهء شاملو كه اقتدار مرشد قلى خان بر خاطر ايشان گران بود ابواب معارضه و مناقشه بر روى او گشوده به گفتگو درآمدند كه اگر مرشد قلى خان در طريق اخلاص و صوفيگرى راسخ دم و ثابت قدم مىبود به خودسر ارتكاب اين قسم حركات زيادهسرانه نمىنمود و از در صلاحانديشى عليقلى خان كه به بيگلربيگىگرى تمام خراسان و منصب والاى للگى شاهزادهء عالم و عالميان سرافراز است درآمده كارها را به مشورت و صوابديد وى فيصل مىداد . و چندان كه ابراهيم خان به معاذير دلپذير توسل جسته در جواب ايشان مىگفت كه مرشد قلى خان بنابر آن كه هنوز شادروان جلال سلطنت باوقار ، خلود و دوام استحكام نيافته بنا بر يگانگى و اتحاد با جناب خانى به نيابت وى به فيصل قضايا و تمشيت