محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

699

خلد برين ( فارسى )

رفت آستان گردون شان و رفته رفته منظور نظر تربيت و احسان گرديدند و بسيارى از ايشان ملازمت عليقلى خان را سرمايهء عزت و اعتبار خود شمرده غاشيهء اطاعت و متابعت او را بر دوش جان كشيدند . اما پسران و برادران و اتباع امير خان و ساير اعيان طايفهء تركمان كه سالها بر مدارج عزت و اعتبار مرتقى بودند بنا بر آن كه هر روزه طايفهء استاجلو را مشمول عواطف بىكران شاهزادهء عالم و عالميان مشاهده مىنمودند ابواب يأس و حرمان بر روى خود گشودند و چون روى دلى از تربيت و عنايت آن حضرت نمىديدند هر يك به وسيله‌اى از گوشه‌اى به در رفته رخت سرگردانى به ديار عراق كشيدند . از جملهء ايشان پسران و برادران و اقوام امير خان بنا بر آن كه صبيهء وى در سلك ازدواج ولى خان تكلو حاكم همدان انسلاك داشت روى به سوى او گذاشتند و به تدريج در همدان جمعيت نموده ابواب اطاعت و متابعت وى بر روى خود گشودند . و چون خبر گرفتارى امير خان به محمد خان تركمان حاكم كاشان رسيد به فكر مآل حال خود افتاده به اميد امداد ولى خان روى مسارعت به همدان نهاد و با يكديگر بساط مشورت گسترده قرار به آن دادند كه مجموع طايفهء تكلو و تركمان را جمع آورده به عزم ستيز و آويز به تبريز روند و به خواه و ناخواه عليقلى خان فتح اوغلى و محمدى - سارو سولاغ را از خدمت شاهزادهء و الا جاه عذرخواه شوند و به نيروى بازوى وفاق و زور سرپنجهء اتفاق از معاندان امير خان انتقام كشيده طايفهء استاجلو را از نظر تربيت و عنايت شهريار به استحقاق بيندازند . اين حركت از آن عاقبت ناانديشان باعث آن گرديد كه چون خبر اتفاق ايشان به تبريز رسيد در قلعهء قهقهه نام امير خان از صحيفهء وجود سترده گرديد و ولى خان بعد از اطلاع بر قتل امير خان به اغواى محمد خان ، مسيب خان [ را ] با خود متفق ساخته رايت خونخواهى امير خان افراخت . و چون خبر شور و شر ايشان در تبريز