محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
698
خلد برين ( فارسى )
شمشير را از گردن او برداشت . امير خان را در اين حالت ، رقت دست داده گريان گرديد و آن منبع عاطفت و احسان ، قورچىباشى را مخاطب ساخته فرمود كه امير خان مهمان تو خواهد بود ، و از امراى تركمان ، ادهم خان را مقرر فرمود كه به قلعه رفته به محافظت اهل و عيال و اسباب و اموال امير خان پردازد . آن شب را امير خان در ديوانخانه گذرانيده روز ديگر بالانشين عمارت هشت بهشت و بعد از چند روز مقيم قلعهء قهقهه گرديد ! و در حينى كه خدمتش را با بند و زنجير گران به قلعهء قهقهه مىفرستادند زمانه بر حال زار وى خندان و او چون ابر بهار بر مفارقت محبوبهء بىنظير خود گريان بود كه محرمان ، گريه و زارى وى را از جدائى « بىنظير » به عرض شاهزادهء گردون سرير رسانيده به فرمان آن حضرت ، بىنظير را همسفر و همراه وى گردانيدند . و چون خاطر قدس مناظر شاهزادهء و الا شان از رهگذر خوف و خطر آن زيادهسر فراغت يافت در صدد نظام و انتظام مهام جهاندارى درآمده نخست عليقلى بيك فتح اوغلى را به ازاى مساعى جميلهء وى كه در دفع و رفع امير خان به صدر ظهور رسانيده بود به ايالت دار - السلطنهء تبريز و لقب ارجمند « خانى » سربلند فرمود . و چون اسماعيل قلى خان به تقريب وقوع قضيهء نامرضيهء والدهء قدسيهء آن حضرت به سمت « يولداشى » سرافراز شده بود عليقلى خان را « برادر » خوانده به لقب « قرداشى » سربلند و ممتاز گردانيد . همچنين محمدى سارو سولاغ را كه به محرميت اسرار نهان اختصاص يافته بود به لقب ارجمند « سرداشى » رسانيد . نظر تربيت و عنايت آن حضرت نسبت به عليقلى خان و ديگران خواب و خورد را بر امراى عظام حرام داشت اما چون قدرت بر اظهار ما فى الضمير نداشتند با ايشان از در دوستى و موالات درآمده دفتر معادات و دشمنى را بر طاق نسيان گذاشتند . و اعتلاى شان و ارتفاع مكان عليقلى خان مشار اليه باعث آن گرديد كه طايفهء استاجلو كه تا آن زمان در زواياى گمنامى خزيده بودند قدم جرأت از بيغولهها بيرون گذاشته شهر روان آمد و