محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

687

خلد برين ( فارسى )

حسن اخلاص و دولتخواهى خود را خاطر نشان سلمان خان مىنمود تا رفته رفته ملازمان و كسان وى به تفاريق در شهر جمع آمدند و جمعيت ايشان باعث آن گرديد كه پرده از رخ كار آرزوى دير سال خود كه حكومت مشهد معلى بود برداشته دفتر اطاعت و انقياد را بر طاق نسيان گذاشت و به حسب ظاهر به بهانهء ملاقات سلمان خان از آستان گردون شان به جانب چهار باغ شهر كه جا و مقام حكام بود با عظمت و ازدحام تمام روان گرديد . سلمان خان به خواه و ناخواه مقدم وى را گرامى شمرده به لوازم مراسم ضيافت و ميهمانى پرداخت و بعد از فراغ از اكل و شرب كه مجلسيان به بادهء صحبت تردماغ گرديدند سلمان خان از هر جا سخنى در ميان آورده به مقتضاى الكلام يجر الكلام سررشتهء سخن را به اظهار اخلاص و دولتخواهى خاقان عليين آشيان و شاهزادهء عالى شان كشانيد . مرشد قلى خان نيز در بدايت كار اظهار دولتخواهى نموده بالاخره زبان به تقرير ما فى الضمير گشود و به دلايل واضحه چنان خاطر نشان سلمان خان كرد كه مردم خراسان از سپاهى و رعيت و پير و جوان ، دلنهاد سلطنت شاهزادهء عالم و عالميان شده با عليقلى خان كه للهء آن حضرت و بيگلربيگى خراسان است از در عهد و پيمان درآمده‌اند ، با وجود آن خاقان عليين آشيان به تجديد مملكت خراسان را به فرزند سعادتمند خود عنايت فرموده و اطاعت و انقياد عليقلى خان را تالى آن نموده و در اين وقت چون جناب خانى را بنا بر عدم سپاه و لشكر قدرت و استطاعت آن نيست كه از عهدهء گوشمال سركشان و متمردان اين ولايت بيرون تواند آمد مصلحت دولت آن جناب در آن است كه مخلص خيرخواه را متصدى ضبط و ربط امور اين ولايت فرموده خود رخت عافيت به ولايت خواف و باخرز كه بدين خيرخواه حقيقى متعلق است كشند تا روزگار ايشان به رفاهيت و فراغت ، گذران باشد . و چون وقت آن رسد كه به استظهار قدرت و اقتدار ، كارى از پيش توانند برد حكومت اين ديار را به خود متعلق و مخصوص خواهند شمرد . سلمان خان چون مژدهء حكومت خواف و باخرز را بدان عنوان از