محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
688
خلد برين ( فارسى )
مرشد قلى خان شنيد انگشت تعجب به دندان گزيده بجز اطاعت و انقياد ، چارهء ديگر نديد ، و مرشد قلى خان خدمتش را با جمعى از معتمدان به جانب خواف و باخرز روان نموده خود به عظمت و شوكت تمام بر مسند حكومت مشهد مقدس معلى تكيه فرمود . و سلمان خان چون ديد كه كار روزگار وى به كجا رسيد در اثناى راه به بهانهء شكار سوار شده بر سبيل فرار و ايلغار عازم عراق گرديد و با جمعى از ملازمان قديمى از راه تون و طبس خود را به پايهء سرير سلطنت مصير رسانيده [ 149 ] اخبار خراسان را بر نهج مسطور معروض گردانيد . و چون مهد عليا شهربانو بيگم صبيهء محترمهء خاقان جنت - مكان كه در حبالهء وى بود چند روز قبل از ورود خان مشار اليه به روضات خلد برين نقل مكان نموده خبر اين سانحهء غم اندوز در حدود دار السلطنهء قزوين به وى رسيده بود خاقان عليين آشيان به آستين تفقد و دلجوئى ، غبار ملال از آينهء حال كثير الاختلال وى زدود . اما مرشد قلى خان چون از رفتن سلمان خان به جانب عراق خبردار گرديد اين معنى را وسيلهء آمد كار خود شمرده نخست كسان به جام فرستاده قارنجه اوغلى را به دست آورد و به قصاص شاهويردى يكان عم خود از ميان برداشته بناى كار حكومت مشهد مقدس معلى را بر عظمت و اقتدار گذاشت و با بوداق خان چگنى و اولاد او كه جمعى كثير بودند و اولاد بابا الياس و طبقهء بيات و ساير امراء و سرخيلان اويماقات جغتاى كه در حدود مشهد مقدس جا و مقام داشتند از در آميزش و التيام درآمده صبيهء بوداق خان را به حبالهء نكاح خود درآورد و از راه دلجوئى و حسن سلوك ، تأليف قلوب عامهء مردم آن ديار نموده حكمش در انحاى اقطار جارى گرديد ، و جمعى از طايفهء استاجلو و غير ايشان را كه به هنگام سنوح قضايا نسبت به وى خدمات شايسته به تقديم رسانيده بودند بر ولاياتى كه مجددا به حيطهء ضبط و تسخير درآورده بود حاكم و فرمانروا نمود ، و زمستان آن سال را در مشهد معلى به فراغ بال و رفاه حال گذرانيده نظم و نسق مهمات و رتق و فتق امور را به اعلى درجهء كمال رسانيد و با