محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
672
خلد برين ( فارسى )
او را از كيفيت سانحه خبردار گردانيد ، و خدمتش چون دزدى كه از رسيدن عسس گريزان و هراسان گردد جان بىنفس هوس سير گازرگاه را از راه به در كرده در كمال سرعت و اضطراب ، گريزان خود را به شهر رسانيد و از گرد راه پناه به سايهء آفتاب عنايت شاهانه برده خاقان عليين آشيان را از قصد امراء آگاه گردانيد . اما امراء زادههاى بىپروا چون به گازرگاه رسيده از [ فرار ] ميرزا سلمان آگاه گرديدند به رسم تعاقب سر در دنبال وى نهاده مراكب خود را برق عنان و باد رفتار گردانيدند و وقتى به در مدرسهء سلطان حسين ميرزا رسيدند كه ميرزا سلمان سعادت خدمت نموده زبان به شكوهء امراء گشوده بود لا جرم در آن مكان عنان باز كشيده متوقف گرديدند . اما چون ميرزا سلمان هراسان و گريزان خود را به دولتخانه رسانيده زبان به شكوهء امراء گشود فرمان قضا جريان به احضار تمامى امراء و اركان دولت نافذ گرديده بعد از جمع آمدن ايشان از امراى عالى شان پرسيدند كه غرض شما از تضييع ميرزا سلمان كه وزير و معتمد عليه ما است چيست و به كدام تقصير در صدد قتل وى درآمدهايد ؟ امراء نخست مصلحت در موافقت ديده به عرض رسانيدند كه هرگاه ميرزا سلمان به فرمان ولى نعمت بر مسند وزارت متمكن باشد ما را چه حد و ياراى آن كه زبان به شكوه و شكايت او توانيم گشود ؟ اگر بىباكان و جاهلان قزلباش با او از در بىادبى درآمده باشند سزاوار تنبيه و تأديب خواهند بود . در خلال اين احوال آواز قيل و قال جهال از در مدرسه بلند شده غلغلهء شور و شر ايشان به گوش كيوان رسيد و كس به درون فرستاده معروض گردانيدند كه ولى نعمت جهان و جهانيان خبر ندارد كه ميرزا سلمان ، مخرب بنيان دين و دولت و خمير مايهء فتنه و فساد امراى خراسان است و از مفاسد عظيمه آنچه در اين مدت روى نموده تمامى به شئامت زيادهسرى وى بوده و بعد از اين غيرت صوفيگرى و اخلاص نمىگذارد كه با ميرزا سلمان در زير يك آسمان باشيم و بيش از اين حوصلهء آن نيز نداريم كه جبههء اطاعت و انقياد بر آستان جاه و جلال او گذاريم .