محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
673
خلد برين ( فارسى )
چون امراى عظام حاصل پيغام ايشان را شنيدند فى الجمله پرده از رخ كار برداشته به عرض رسانيدند كه بر عالميان ظاهر است كه لشكركشى و سپه آرائى و كشتن و كشته شدن ، كار اهل قلم نيست و آنچه سلاطين گردون شان از ايشان خواسته و مىخواهند رتق و فتق مهمات و تنقيح و تشخيص محاسبات و راستى و راست قلمى در معاملات ديوانى است بنابر اين به ميرزا سلمان نسبت نداشت كه قدم جرأت از حد خود فرا گذاشته سپهدار و لشكركش باشد و دخل در معظمات امور سلطنت نموده باعث اين همه فتنه و فساد گردد ، و چون كار به اينجا رسيد و قزلباش به دست جرأت پرده از رخ كار برداشتند بعد از اين مصلحت روزگار او در آن است كه از مسند وزارت برخاسته در زاويهء طاعت و عبادت نشيند و دامن خواهش از جاه و جلال و لشكركشى و سپهآرائى و آنچه او را زيان دارد برچيند . چون ميرزا سلمان ديد كه امراى عالى شأن از كدام در درآمده كار وى را تباه كردند با آن كه به يقين مىدانست كه امراء به اين حرف و صوت دست از گريبان جان وى بر نخواهند داشت چون جان عزيز است دلى به آن سخنان خوش كرده راضى شد كه آنچه داشته باشد از وى بگيرند و بگذارند كه در گوشهاى بىتوشه ساكن بوده به دعاى دوام دولت ولى نعمت خود مشغول باشد . مقارن آن امراء زبان به دعاى پادشاه گيتى گشاى گشوده از مجلس همايون برخاستند و چون بيم آن بود كه انصار و اعوان ميرزا سلمان در پناه تاريكى شب ، آن برگشته روز روزگار غدار را از ميان به كنارى رسانند يكى را از ميان خود برگزيده در آن شب به پاسدارى و كشيك وى مأمور گردانيدند و قرارداد خيالشان آن بود كه روز ديگر با ميرزا سلمان به مقتضاى فرمان لازم الاذعان عمل نموده خود را از زندان اطاعت و فرمان پذيرى وى برهانند ، و بنابر آن كه ميرزا سلمان چنان خاطر نشان شاهزادهء جهانيان كرده بود كه مقصد و مقصود حقيقى وى اعتلاى شأن و ارتفاع مكان آن حضرت است و نمىخواهد كه ديگرى در امر سلطنت با او شريك و سهيم باشد در آن