محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
671
خلد برين ( فارسى )
چون در مجلس سامى شاهزادهء گرامى ، چوب منع دربان از سر راه ميرزا سلمان برخاسته بود اكثر اوقات كه در خلوات منصوبه ، عرض مطلبش درست مىنشست ترجيعبند سخنانش اظهار نفاق و شقاق اعاظم امراء به تخصيص قلى بيك قورچى باشى و شاهرخ خان مهردار و محمد خان تركمان بود و پيوسته به مسامع جلال شاهزادهء بلند اقبال مىرسانيد كه تا اين سه كس در حياتند ارتفاع نير جهان افروز اقبال شاهزاده از جملهء محالات است . و امراء از اطوار شاهزاده خاطر نشان خود كرده بودند كه سخنان ميرزا سلمان در مزاج آن حضرت تأثير تمام نموده بود و بيم آن داشتند كه مبادا بدون گناه و تقصيرى عرضهء تيغ تلف شوند ، لاجرم در دفع و رفع فتنهء دست و زبان او با يكديگر اتفاق نموده منتهز فرصت بودند تا در آن ولا روزى از روزها ميرزا سلمان ارادهء سير گازرگاه هرات فرمود و جمعى از ياران جانى و مصاحبان جنانى خود را به مهمانى طلب داشته بسط بساط عشرت و نشاط را بر طاق بلند گذاشت و در گازرگاه مجلسى خسروانه ترتيب داده جمعى از شعراء و ندماء و ارباب طرب و اصحاب شور و شغب را با لوازم اسباب جشن و خوشدلى به آنجا فرستاد . امراى نامدار چون از رفتن ميرزا سلمان به سير گازرگاه خبردار شدند پسران و برادران و برادرزادگان خود را كه مست بادهء بىباكى و يكه تاز مضمار چستى و چالاكى بودند طلب فرموده قتل ميرزا سلمان را در جشن گازرگاه به تيغ جرأت ايشان حواله نمودند . چون روز موعود رسيده ميرزا سلمان با مصاحبان در كمال عظمت و شأن به جانب گازرگاه روان گرديد اكابرزادههاى قزلباش كه به نشئهء شراب جهل و غرور چون آتش سوزان در تلاش خانه خرابى ميرزا سلمان بودند به سركردگى يوسف خان ولد قورچى باشى و ولى خان خلف محمد خان و خليل سلطان برادرزادهء شاهرخ خان از راه ديگر به جانب گازرگاه ايلغار نمودند و پيشتر از رسيدن ايشان يكى از آن ميان به سرعت برق و باد خود را به ميرزا سلمان رسانيده