محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

668

خلد برين ( فارسى )

اما عليقلى خان چون گريزان و پريشان از معركهء ميدان ، عنان - تاب شد و به حكم ضرورت دست توسل از دامن ركاب سعادت شاهزادهء گردون منزلت كوتاه كرده از راه ديگر به در رفت و آن سرور پيشتر از وى از راه ديگر با چند نفر از فدويان جان نثار به جانب هرات گرم رفتار گرديده به بلدى عنايت بىغايت در ضمان عافيت و سلامت نيمى از شب گذشته به دار السلطنهء هرات رسيدند ، وصول شاهزادهء بلند اقبال در آن دل شب ، چراغ فراغ بال در انجمن خاطرها فروزان كرده جمعى از فدويان جانفشان شاملو كه به حفظ و حراست قلعه و حصار مأمور بودند به شكرانهء سلامتى ذات بىبديلش سجدات شكر الهى به جاى آوردند ، اما خاطر اقدس آن حضرت از رهگذر نيامدن عليقلى خان آرام نمىگرفت و چون معلوم نبود كه او را چه پيش آمده ساعت به ساعت متفحص حال وى مىبود تا ميلان خاطر قدس مناظر ، كار خود را كرده در همان شب عليقلى خان را به هرات رسانيد و پاسبانان مژدهء ورود وى را به آن حضرت رسانيده باعث آرام و اطمينان خاطر مباركش گرديدند و عليقلى خان از گرد راه خود را به شرف ملازمت شاهزادهء ملايك سپاه رسانيده بعد از آن كه خاطر از سلامتى ذات با بركات آن حضرت مطمئن كرد متوجه برج و بارهء قلعه و استحكام آن گرديده جمعى كثير از فراريان معركه را كه وارد شهر شده بودند دلجوئى نموده به تهيهء لوازم قلعه‌دارى مأمور و مشغول گردانيد . اما مرتضى قلى خان كه به اتفاق اسماعيل قلى خان شاملو و جمعى از امراء و لشكريان كه حسب الفرمان خاقان عليين آشيان متوجه ضبط و تسخير هرات شده بودند تمام آن شب از ايلغار نياسوده به هنگام سحر بار اقامت در مدرسهء خاقان مغفور سلطان حسين ميرزا گشودند ، و چون به سبب كوفتگى راه و تعب ايلغار ، قوت رفتار در راكب و مركوب نمانده بود در مدرسهء مذكور به انديشهء آن كه چون روز روشن شود داخل شهر شوند استراحت نمودند . و چون مهر انور سر زد و ايشان از خواب استراحت چشم گشوده عزم داخل شدن شهر