محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

667

خلد برين ( فارسى )

تحقيق آن خبر شده در تير پل به تسويهء صفوف و تعبيهء لشكر پرداخت . از اين طرف بهادران لشكر منصور بر آب زده بقيهء سپاه كينه‌خواه از پل عبور نموده به يكديگر پيوستند و نايرهء قتال و جدال از دو طرف در اشتعال آمده بازار گير و دار گرم گرديد و بنا بر آن كه سپاه خراسان در برابر لشكر ظفر اثر عراق حكم قطره به درياى بىكران داشت مدت مقابله و مقاتله به دراز نكشيد و غازيان شاملو و سپاهيان خراسان زمانى به مطارده و محاربه پرداخته سپر عجز انداختند . و چون چتر همايون فال خاقان عليين آشيان و كوكبهء جاه و جلال شاهزادهء عالى شان از دور نمايان شده چشم عليقلى خان و امراء و لشكريان بر جوش و خروش بحر بىكران سپاه ظفر قرين نصرت قران افتاد سررشتهء كار گير و دار را از دست داده روى به وادى فرار نهادند و لشكر ظفر تلاش قزلباش بر اثر فراريان ، برق عنان شده جمعى از ايشان كه دست و گريبان آنها به فراريان مىرسيد تعصب اويماقيت را منظور داشته زياده آسيبى به ايشان نمىرسانيدند . اما طايفهء تركمان و تكلو بنا بر عداوت قديم كه با اويماق شاملو و استاجلو داشتند دقيقه‌اى از دقايق قتل و غارت فرو نمىگذاشتند و به هر كس مىرسيدند به قتل مىرسانيدند تا رفته رفته به اردوى ايشان رسيده به نهب و غارت مشغول گرديدند ، و غازيان شاملو و استاجلو اين معنى را غنيمت شمرده متاع جان را به سلامت از ميان بيرون بردند . اما چون كوكبهء جلال شهريار بلند اقبال و شاهزادهء بىهمال به معركهء قتال و جدال رسيد بنا بر شدت حرارت هوا و مشقت و تعب ايلغار كه پياده و سوار را ياراى حركت و طاقت رفتار نمانده بود در همانجا بار اقامت گشودند و حسب الفرمان قضا جريان مقرر گرديد كه مرتضى قلى خان ، جمعى از امراء و لشكريان خود را در همان شب به دار السلطنهء هرات رسانيده به ضبط شهر قيام نمايند و نوعى نمايند كه دست تصرف عليقلى خان و اتباع او از دامن خاكريز قلعهء هرات كوتاه باشد .