محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
648
خلد برين ( فارسى )
قلى خان رسيد خواست كه به بذل درم و دينار ، مردم آن ديار را رهين احسان و از دل و جان بندهء فرمان خود نموده در برابر امراى عالى - شان هرات ، لشكرى گران سامان دهد و آوازهء عظمت و جلال خود را از اين راه به امراى عالى جاه رسانيده [ 140 ] ايشان را از بأس و سطوت خود آگاه گرداند . و چون در كيسهء اقتدارش نقدى جز مداخل و حاصل آن ديار نبود و آن مختصر از عهدهء خرج يك روزهء خوان احسان خان عالى شان برنمىآمد ، مال اغنيا و ارباب ثروت و سامان مشهد مقدس معلى را از خود خيال كرده بلند پروازى جاه و جلال را به بال و پر مال ديگران از حد اعتدال گذرانيد ، و ارباب ثروت و سامان و تجار و سوداگران آن بقعهء خلد نشان از دست توقعات دور از كار و حوالههاى بيجاى وى به جان آمدند و آنچه در سالهاى دراز به مرور دهور و تعاقب اعوام و شهور به زحمت تمام در آن بلدهء مينو نظام اندوخته بودند سر كيسهء آن را در دامن محصلان خان عالى - شان گشودند ، و با آن كه در هيچ يمينى يسار و در هيچ كيسهاى اثرى از درم و دينار نماند همان مردمان از كارگزاران تهيه و تدارك خوان نوال خان بلند اقبال زمزمهء « هل من مزيد » مىشنيدند . رفته رفته كار به جائى رسيد كه دست جرأت خان طويل الباع « 1 » به خزانهء عامرهء آستانهء مقدسهء منورهء متبركهء عرش درجه دراز گرديده كار دست درازى به قناديل و شمعدانهاى مرصع و طلاى ساير ظروف و اوانى طلا و نقرهء سركار فيض آثار كشيده به نام « دستگردان » تمام آنها را از خود انگاشت و با آن كه لشكرى سراپا جرأت و جلادت فراهم آورده به عظمت و حشمت بيرون از وسع طاقت ، مهياى اشتعال نايرهء قتال و جدال گرديد به شئامت اين حركت ، كارى نساخته در برابر امراى هرات چنانچه از سياق كلام به وضوح خواهد پيوست سپر عجز انداخت . القصه چون محمد خان تركمان و اسماعيل قلى خان شاملو ولد
--> ( 1 ) - طويل الباع - دراز دست ( معين ) .