محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

50

خلد برين ( فارسى )

به ولادت اين مولود عاقبت مسعود ، مطلع خورشيد نورانى شد و پدر عالى گهر ، آن فروزندهء اختر را به سلطان حيدر موسوم نموده ابواب رعايت و تربيت بر چهرهء روزگار فرخنده آثارش گشود . بالجمله سلطان جنيد مدتى با آن بلقيس سيرت مريم سريرت در حسن كيف به خوشدلى روزگار مىگذرانيد تا آرزوى وطن مألوف ، سلسله جنبان عزم مراجعت آن حضرت به صوب صواب اردبيل گرديده به دستورى حسن پادشاه رو به راه نهاد و در اندك زمانى ظل ظليل عاطفتش بر مفارق مردم آن ديار سايه افكن گرديده به ورود آن شهريار عاقبت مسعود از تابش آفتاب حوادث امان يافتند . و چون ميرزا جهانشاه از پيوند ارجمند آن حضرت با حسن پادشاه و انتقال آن آفتاب اوج عظمت و جلال به بيت الشرف خود آگاه گرديد نايرهء حقد و حسد كه پيوسته از هر راه در كانون خاطر عداوت مآثرش مكنون بود زبانه كشيده توهمش از پيشتر بيشتر گرديد و به همگى همت در صدد انطفاى نور هدايت و كرامت درآمده انديشه‌هاى بى جا دربارهء استيصال آن نونهال بوستان جاه و جلال به خاطر مىگذرانيد تا رفته رفته آن حضرت از غدر و مكيدت ميرزا جهانشاه آگاه گرديده غيرت شاهانه و حميت پادشاهانه پاى عزيمتش را در ركاب جهان‌ستانى درآورد و در اين باب با خواص اصحاب و اجلهء احباب خود مشورت نموده چون آن گروه سعادت پژوه تصويب راى عالم آراى آن جناب نمودند مسرعان تيز سير به احضار صوفيان صافى طويت و اجتماع ارباب اخلاص و ارادت به اطراف ديار و بلدان روان ساخت و در اندك زمانى زياده بر ده هزار سوار جرار نيزه‌گذار ، نظم : همه سپر تن و شمشير دست و تير انگشت * همه سپه شكن و ديو بند و شير شكار بر دربار آسمان كردار آن شهريار گردون وقار جمع آمدند و نخست ادراك مثوبات غزا و جهاد را پيشنهاد خاطر و الا ساخته با آن لشكر گران به عزم غزاى چركس ، رايت ظفر آيت به صوب شروان