محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
51
خلد برين ( فارسى )
برافراخت . و به رغم بعضى از ارباب اخبار ، منظور نظر كيميا اثر آن سرور در آن سفر تسخير مملكت شروان بود . بر هر تقدير چون خبر توجه آن حضرت به امير خليل الله كه در آن وقت شروانشاه بود رسيد به اغواى طاغيان تبر سران در صدد مخالفت و مدافعت آن حضرت درآمده مانع توجه آن جناب به جانب ولايت چركس گرديد و با سپاهى كينه خواه سر راه بر آن حضرت گرفت و آن شهريار دريا دل كه دفع شر آن اشرار بىحاصل را در حقيقت به منزلهء دفع صايل مىشمرد در برابر لشكر شروان صف آراى شده نيران محاربه را اشتعال داد و صوفيان غزا پيشه كه بجز سر دادن در راه مرشد كامل انديشهاى نداشتند قدم جرأت به معركهء نبرد گذاشتند و لشكر شروان نيز كه اضعاف مضاعف سپاه ظفر پناه بودند رايت مدافعه و محاربه افراشته چون بحر جوشان و رعد خروشان به ميدان تاختند . گوى سر سروران به تيغ چوگان مثال مبارزان در ميدان غلطان شد و عرصهء مصاف از بس تنهاى بىسر كه بر سر يكديگر افتاد نمونهء كوه قاف گرديد . از گرد و غبار معركهء كارزار ، چشم جهان بين آفتاب تيره و تار شد و غريو كوس و نفير كرناى و هاى و هوى دليران و گيرودار مبارزان ، زلزله در چرخ آبنوس انداخت . و چون هنگام طلوع نير جهانافروز سلطنت خاندان صفوى و دميدن صبح دولت دودمان مرتضوى نرسيده بود آن سلطان غازى و آن شهسوار معركهء سرافرازى به منطوق كريمهء وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْياءٌ « 1 » را پيشنهاد همت و الا ساخته با تيغ خونچكان به معركهء ميدان تاخت و به نيروى قوت بازوى حيدرى زلزله در زمين و زمان انداخت . و لشكر شروان آن مركز دايرهء جلالت و شان را دايره سان در ميان گرفته سمند سپهر مانندش را از پاى درآوردند . و آن سرور در اثناى كر و فر چون مهر انور كه از چرخ اخضر بر زمين افتد از مركب كوه پيكر در افتاد و چون منشور سعادتش به طغراى شهادت رسيدنى بود طاير روح عرش پروازش به
--> ( 1 ) - سورهء بقره ، آيهء 154 .