محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

638

خلد برين ( فارسى )

گلستان آمد موكب ظفر قرين متوجه دار السلطنهء قزوين گرديده زمستان آن سال را در آنجا گذرانيدند . اما صورت آمدن غازيگراى خان و صفى گراى خان با لشكر بى - شمار تاتار بر سر شروان آن بود كه چون به صوابديد امامقلى خان بيگلر - بيگى قراباغ ، بيگلربيگى شروان به پيكر خان زياد اوغلى و امارت بعضى از محال آن ولايت به چند نفر از امراى قاجار عنايت شده بود امامقلى - خان از بيم اصابهء عين الكمال پيشتر از ورود لشكر تاتار ، سپاهى گران و لشكرى بىپايان به مدد و كمك پيكر خان و ساير امراى شروان فرستاده بود . بعد از قرب ورود لشكر تاتار ، عثمان پاشاى غدار نيز فوجى از عسكر بىزينهار ديار روم را از باب الابواب در بند به سركردگى دلو ارونجى رومى مصحوب سپاه تاتار به ديار شروان روان نمود . چون جنود قيامت ورود تاتار به حدود شماخى رسيدند پيكر خان بيگلربيگى شروان به اتفاق امراى تابين ، سپاهى گران سامان داده كمر مدافعه و محاربهء مخالفان را بر ميان بست . سپاه فريقين فى ما بين شماخى و شابران به يكديگر پيوسته منصوبهء صف - آرائى هر دو سپاه مطابق دلخواه نشست . و چون يكه تازان هر دو لشكر به قصد جان يكديگر دست به قائمهء تيغ و خنجر برده قدم جرأت در معركهء شور و شر فشردند غازيگراى خان كه در معركهء ميدان غازيان قزلباش ، بدآموز جرأت و دليرى شده حسابى از ايشان نمى - برد سمند جرأت به معركه تاخته رايت تهور و دلاورى بر افراخت . از قضا فوجى از غازيان قاجار در اثناى گير و دار به وى دچار شده خدمتش را دايره كردار در ميان گرفتند و به كمند تقدير ، اسير و دستگير گرديده به سبب گرفتارى وى نسيم فتح و فيروزى بر پرچم علم پيكر خان و امراى شروان وزيد و صفى گراى خان با بقيهء لشكر تاتار ، شكسته حال و پريشان روزگار بر باد پاى فرار سوار خود را به يورت اصلى خود رسانيدند . اما چون مقرر و مقدر بود كه چند روزى مملكت شروان از تصرف منسوبان اين دودمان ولايت نشان بيرون رفته به حيطهء تسخير كاركنان دولت قيصر درآيد ، با آن كه كوكب اقبال