محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

639

خلد برين ( فارسى )

پيكر خان به تقريب اين فتح نمايان سر به ذروهء كمال كشيده به عنايت و تربيت خاقان عليين آشيان ممتاز و سرافراز گرديد ليكن چشم بد زمانه كار خود كرده هم در اين سال به عرض مرض ، رخت اقامت به ديار آخرت كشيد و خليفه انصار قراداغلو نيز كه بعد از وى بر مسند ايالت شروان متمكن شد مهلتى نيافته در آن زودى بر اثر پيكر خان به جهان جاودان روان گرديد . بعد از فوت خليفه انصار چون ماهچهء رايت ظفر شعار شهريار به استحقاق بر ساحت ولايت عراق تابان شده بود از امراى قزلباش كسى در ولايت شروان اقامت نتوانست نمود و آن مرز و بوم به تصرف سپاه روم درآمد چنانچه بعد از اين در محل خود گزارش يابد ان شاء الله تعالى وحده العزيز . ديگر از سوانح اين سال ، قيل و قال [ 138 ] خروج قلندرى است بد فعال كه در محال كوهكيلويه به مسامع جلال رسيد . تفصيل اين اجمال و تبيين اين مقال آن كه در اوايل اين سال قلندرى بى - سر و پا كه فى الجمله شباهتى به اسماعيل ميرزا داشت از در دعوى پادشاهى درآمده قدم از حدود درويشى خود بيرون گذاشت ، و چون دو دندان پيش از اسماعيل ميرزا افتاده بود او نيز دو دندان پيش خود را كنده دعوى اسماعيل ميرزا بودن را به گواهى آن دو شاهد زور ، ثابت پنداشت و نخست خود را به ميان لرستان كوهكيلويه كشيده دام حيله و تزوير را صياد عقل كامل عيار طايفهء الوار گردانيد و به خامهء فريب چنان بر صحيفهء بيان نگاشت كه من اسماعيل ميرزاام و بنا بر آن كه جمعى از نمك به حرامان را در صدد قتل خود مىديدم از تخت سلطنت به حكم ضرورت ، رخت به ديار غربت كشيدم و سرگذشت من آن است كه شبى از شبهاى ماه مبارك رمضان در خانهء حسين بيك حلواچى اوغلى خوابيده بودم ، ناگاه آن كافر - نعمتان را ديدم كه بر در آن خانه هجوم آورده قاصد قتل من گرديدند و مرا چون راهى به گريزگاه ديگر نبود پنجرهء آن خانه را شكسته در فرار را بر روى خود گشودم و از آنجا خود را به گوشه‌اى كشيده لباس