محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

637

خلد برين ( فارسى )

همراه آورده بودند سرافراز فرمودند . و چون وقت آن رسيد كه رايت عزيمت امراى و الا مرتبت به صوب مراجعت در حركت آيد هر يك از ايشان التماس آن نمودند كه مقرر دارند كه برادران ايشان را به ايشان سپارند كه بعد اليوم ، برادرانه با ايشان سلوك نموده شائبهء غدر و نفاق دربارهء ايشان روا ندارند . مسئول به حصول موصول شده عيسى خان برادر الكسندر خان و داود خان برادر سمايون خان از راه وثوق عهد و پيمان به برادران خود پيوستند ، اما ايشان در اندك زمانى دفتر عهد و پيمان را بر طاق نسيان نهاده به قطع رشتهء حيات برادران پرداختند و پس از آن خبر فوت ايشان را در افواه عوام انداخته چون وقت ، مقتضى بازخواست نبود خاطر از مؤاخذهء آن فارغ ساختند . القصه ميرزا سلمان و امراى عالى شان ، خاطر از نظام و انتظام مهام گرجستان پرداخته عنان به صوب مراجعت معطوف ساختند و سلاطين‌زاده‌هاى گرجستان را در « زكم چائى » به سجده و پاىبوس سرافراز گردانيده خود نيز به آن موهبت سربلند گرديدند و خدمات شايستهء ايشان منظور نظر استحسان آمده كامياب و كامران موكب همايون از زكم چائى به ييلاق « ميدان جوق » نقل مكان نمود و چند گاه شاه و شاهزاده در ييلاق مذكور ، كامياب خوشدلى بودند . چون خبر مراجعت سنان پاشا سردار روم به آن مرز و بوم پيرايهء وقوع در بر كرد و مهام ديار گرجستان بر نهج مسطور ، نظام و انتظام گرفت ، و ابراهيم خان به جهت تشييد مبانى مصالحه به روم رفته خاطر از رهگذر روميان جمع بسته بود ، و پيوسته از طرف خراسان اخبار عصيان و طغيان امراى شاملو و استاجلو به درگاه معلى رسيده بيم آن بود كه امراى استاجلو كه از حكومت ولايت گيلان طرفى نبسته به موكب ظفر اثر پيوسته بودند به خراسان رفته به تهييج غبار فتنه و فساد پردازند مصلحت دولت مقتضى آن گرديد كه رايت ظفر آيت به مقر عز و شرف و مستقر سرير سلطنت حركت كند . لاجرم چون فصل خوشيهاى ييلاق بگذشت و باد خزان به سير