محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
49
خلد برين ( فارسى )
عليه امضاى آن عزيمت نمود . و چون ماهچهء رايت ظفر آيتش بر ساحت ولايت حصن كيفا كه به « حسن كيف » اشتهار دارد پرتو جاه و جلال افكند امير كبير ابو النصر حسن بيك آققيونلو كه در السنه و افواه از آن جناب به « حسن پادشاه » تعبير مىرود و در آن اوان والى نصف ديار بكر بود و پيوسته با ميرزا جهانشاه طريق معادات مىپيمود ورود موكب مسعود آن فرمانفرماى كشور غيب و شهود را وسيلهء سرافرازى نهال مقصود خود شمرده به حصول مآرب صورى و معنوى اميدوار گرديد و با جهان جهان مسرت و انبساط به استقبال آن فروزان گوهر بحر اجلال اقبال نموده منزل خود را به نزول آن سرمايهء حصول مقاصد ، بيت الشرف آفتاب تابان و نورستان ظلمتكدهء جهان گردانيد و از براى هر يك از امراء و اعيان سلسلهء صوفيه سرائى خوب و منزلى مرغوب در خور قدر و پايهء ايشان سامان داده در كشور مهماننوازى ، هر يك را به خانهء خود فرستاد و به كمند ارادت و اخلاصمندى سلطان جنيد صيد مرام خود را به دام درآورد و ابواب حسن خدمت و ميزبانى بر چهرهء آمال و امانى آن مركز دايرهء جهانبانى مفتوح داشته دقيقهاى از دقايق حسن عقيدت و اخلاص فرونگذاشت . و چون انوار سيادت و هدايت و آثار سلطنت و جلالت از ناصيهء روزگار فرخنده آثارش تابان و نمايان ديد اساس صداقت و دوستى را به انضمام قواعد مصاهرت و خويشى مشيد و مستحكم گردانيد و خواهر پاكيزه گوهر خود را كه فروزندهء اختر برج سلطنت و شهريارى و گرامى گوهر درج تختنشينى و تاجدارى بود و خديجه بيگم نام داشت در سلك ازدواج آن حضرت انتظام داد و به اين پيوند ارجمند ، ابواب حصول مرام بر روى روزگار سلطنت پايدار خود گشاد . و چون قران سعدين زهره زهرا و مشترى خورشيد سيما در برج سلطنت و شهريارى به وقوع انجاميد از اتصال آن دو كوكب سعادت ، پرتو درخشندهء خورشيدى از افق ولادت طالع گرديد كه شعشعهء آفتاب رخسارش چون پرتو مهر منير ، اقطار آفاق را فرو - گرفت و ديدهء روزگار كه پيوسته در انتظار ظهور مظهر موعود بود