محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

628

خلد برين ( فارسى )

روى نموده كه باعث معاودت ميرزا كامران و لشكريان گرديده ، اما ميرزا كامران را چون نظر بر جمشيد خان افتاد در ساعت خدمتش را گرفته به كوهدم فرستاد و محمد امين ميرزا و ابراهيم ميرزا پسران او را - كه نبيره‌هاى شاه جنت مكان بودند - در نزد خود نگاه داشته به سعى قرابهادر قدم بر سرير سلطنت گيلان بيه پس گذاشت و بعد از دو ماه به انديشهء آن كه مبادا گرد فتورى به عهد و پيمان مردم گيلان راه يابد كس به كوهدم فرستاده فرمان داد تا جمشيد خان را از ميان برداشتند و خون ناحق آن بيگناه را بر طاق نسيان گذاشته ندانستند كه عاقبت كار بر سر ايشان چه خواهد آورد . القصه چون ميرزا كامران به قتل جمشيد خان جرأت نموده [ بر ] چهار بالش سلطنت گيلان تكيه فرمود از راه مآل انديشيها كسان به آستان گردون شان فرستاده بناى قتل جمشيد خان را بر طغيان و عصيان وى نهاد و از اموال جمشيد خان پيشكشى نمايان به درگاه جهان پناه فرستاده استدعاى حكومت گيلان و تزويج صبيهء شاه جنت مكان - كه در حبالهء جمشيد خان بود - نمود . و چون خان احمد از ميرزا كامران بيشتر از جمشيد خان خائف و انديشناك بود متعاقب و متوالى عرايض به درگاه جهان پناه فرستاده در رد ملتمس مشار اليه مبالغه را از حد گذرانيد و به موقف عرض رسانيد كه چون مملكت گيلان بيه پس به ميرزا كامران نسبتى ندارد اگر از ديوان اعلى ، الكاى مزبوره در ميان امراى عالى شان قزلباش انقسام يابد و امراى مذكور به گيلان آيند خدمتش تعهد مىنمايد كه ميرزا كامران را چون موكه از خمير برآرند از آن ولايت بيرون كرده مملكت مذكور را به تصرف امراى عالى شان دهد . چون پيوسته حاجات و ملتمسات خان احمد به عز اسعاف مقرون بود و اغماض از حركت ناصواب ميرزا كامران نيز مناسب رتبهء سلطنت و شان پادشاهى نبود استدعاى ميرزا كامران به حصول موصول نشد و آن ولايت در ميان سلمان خان و حسينقلى سلطان و مصطفى سلطان شرفلو و مهديقلى سلطان چاوشلو ولد ايغوربيك و