محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
629
خلد برين ( فارسى )
احمد سلطان آسايش اوغلى و تنكرى وردى خليفهء كنگرلو و جعفر سلطان و ابو القاسم سلطان و شاهويردى سلطان چاوشلو قوم پيره - محمد خان كه از امراى استاجلو بودند و اصلان سلطانعلى بيگلوى ذو القدر و فرمان سلطان روملو و شاهويردى سلطان جلال اوغلى كه در اردوى معلى بى الكا به سر مىبردند قسمتپذير شد ، و شاهقلى - سلطان قارنجه اوغلى استاجلو به منصب للگى سلمان خان و حكومت كوچسفهان كه ما به النزاع فريقين بود سربلند گرديد . بعد از تعيين و تشخيص امراى عالى شان آنچه ميرزا كامران از اموال جمشيد خان به رسم پيشكش به درگاه معلى فرستاده بود به مدد خرج ايشان داده تمامى را به جانب گيلان فرستادند و احكام مطاعه به اسم بايندر خان طالش و امير حمزه خان ولد او و اميره سياوش حاكم كسكر عز صدور يافت كه لوازم امداد و اسعاد امراى مذكوره را به تقديم رسانيدند . از جملهء امراء ، شاهقلى سلطان قارنجه اوغلى در عرض راه ، عطف عنان عزيمت به جانب خان احمد نمود كه در باب مهمات بيه پس بدانچه او مصلحت داند به تقديم رساند . اما چون آوازهء قرب ورود امراء به گيلان رسيد شيرزاد نامى از مردم فومن ، قلندر پسرى را به پسرى جمشيد خان برداشته به نام پدر جمشيد خان ، « سلطان محمود خان » موسوم نمود و با حشرى از سپاهيان فومن بر سر ميرزا كامران به رشت آمد و خدمتش به توهم آن كه مبادا شيرزاد را با مردم رشت در دفع وى زبان يكى باشد احمال و اثقال خود را انداخته چيزى كه برداشت دل از حكومت بيهپس بود و نبيرههاى خاقان جنت مكان را مصحوب خود كرده به اتفاق قرابهادر و يكجهتان خود از راه غير معهود گريزان به كوهدم شتافت و شيرزاد پسر على جمشيد خان را به دست آورده بر مسند حكومت جاى داد . و بنا بر قرب جوار چون بيم آن بود كه ميرزا كامران ، بىخبر لشكر به آن كشور كشيده كار بر شيرزاد دشوار شود با خان احمد از در دوستى و اطاعت درآمده اظهار و اخلاص يكرنگى نمود . اما خان احمد چون از اختلال حال ميرزا كامران خبردار شد از