محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

627

خلد برين ( فارسى )

از كوهدم به رشت آمده چند روز ميهمان جمشيد خان بود و بعد از تمهيد مراسم ميزبانى و تواضع و تكلفات رسمى كه عقد اتحاد در ميانه به ايمان غلاظ شداد بسته آمد ميرزا كامران را با لشكر گران بر سر كوچسفهان - كه در ميان او و خان احمد بر سر آن نزاع بود - فرستاده آن ناحيه را به قهر و غلبه تصرف نمود . و چون جمعى از مردم رشت كه از جمشيد خان خائف و هراسان بودند در ايامى كه ميرزا كامران در كوچسفهان بود خدمتش را به نويد سلطنت و ايالت بيه پس از راه برده بودند چون به رشت معاودت نمود ابواب غدر و نفاق بر روى جمشيد خان گشود ، و خان احمد از اين معنى بىخبر ، از موافقت ايشان سراسيمه و حيران به سر مىبرد تا چنان اتفاق افتاد كه جمشيد خان ، قرابهادر فومنى سپهسالار لشكر خود را به مرافقت ميرزا كامران بر سر خان احمد فرستاد ، و پيشتر از آن كه ميرزا كامران با سپاه جمشيد خان به صوب مقصد روان شود چراغ سلطان نامى از امراى جمشيد خان بر غدر و مكر ميرزا كامران اطلاع حاصل نموده شمه‌اى از آن با جمشيد خان باز - گفت ، و خان ساده دل چون خاطر به عهد و پيمان ميرزا كامران جمع داشت سخنان چراغ سلطان را با وى در ميان گذاشت . ميرزا كامران به سخنان دلاويز و كلمات محبت‌انگيز ، دلجوئى جمشيد خان نموده خاطر وى را از جانب غدر و مكر خود ايمن و مطمئن ساخت اما چون ديد كه روزگار ، پرده از رخ كار وى برداشت از جمشيد خان خائف و هراسان سر در دنبال استيصال وى گذاشت و در اين نوبت چون به كوچسفهان رسيد به عهد و پيمان ، قرا بهادر و بسيارى از اعيان بيه پس را كه از بيم جان از جمشيد خان هراسان بودند با خود متفق گردانيد ، و چراغ سلطان را در آنجا به قتل رسانيده عنان مراجعت به جانب رشت معطوف گردانيد ، و هيچكس از لشكريان جمشيد خان را به خاطر نرسيد كه سبب مراجعت بيجاى وى چيست . اصحاب مواضعه چون وارد رشت گرديدند از گرد راه بر سر سراى جمشيد - خان دويدند . از راه ساده لوحى ، گمان جمشيد خان آن شد كه امرى