محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

623

خلد برين ( فارسى )

ايشان با بقية السيف طريق فرار پيموده آوارهء ديار ادبار گرديدند ، و شاهقلى سلطان با فتح و نصرت همركاب و همعنان از ولايت رى كه معدن طايفهء تكلو و تركمان بود به صوب موكب مسعود طريق مسارعت پيمود ، و چون در يورت قشلاق قراباغ خود را به موكب همايون شهريار به استحقاق رسانيد حركت ناهنجار طايفهء تكلو را معروض بار يافتگان سرادق جاه و جلال گردانيد . با آن كه وقوع اين جرأت از آن جماعت ، غبار انگيز آينهء خاطر قدس مناظر گرديده بود مقرر فرمود كه شاهقلى سلطان را به منزل مسيب خان برده با يكديگر صلح دهند . و مسيب خان به موجب فرمان با وى از در دوستى و مهربانى درآمده از آنچه روى نموده بود اغماض نمود و بعد از آن هر چند ارباب فتنه و فساد كه خويشان ايشان در معركهء ورامين به قتل رسيده بودند خواستند كه مسيب خان را بر آن دارند كه از شاهقلى سلطان انتقام كشد چون طايفهء تكلو ، بادى فتنه و فساد شده بودند اثرى بر آن مترتب نگرديد و به منع مفسدان پرداخته رشتهء آن قيل و قال را كوتاه گردانيد و رضاى خاطر خاقان جرم پوش را منظور نظر آگهى داشته با وجود نهايت قدرت و اقتدار و كمال عزت و اعتبار ، آزار و اضرارى از وى به شاهقلى سلطان نرسيد . گفتار در ذكر بواعث ارسال اسباب ابراهيم خان تركمان به جهت تشييد قواعد مصالحهء روم بعد از فوت پيره محمد خان كه مدار دايرهء اعتبار طايفهء استاجلو بر او بود و دست برداشتن سلمان خان بيگلر بيگى شروان و امراى تابين از آن ولايت بنا بر عدم قدرت و استطاعت ، و ورود عمر آقا از جانب سنان پاشا به درگاه معلى ، مصلحت دولت مقتضى آن گرديد كه مملكت شروان را به طايفهء قاجار و اويماقات اتوز ايكى و غير آن كه در ولايت قراباغ سكنى دارند سپارند تا به زور سرپنجهء جمعيت و