محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

618

خلد برين ( فارسى )

و پاشاى مذكور با آن سپاه قضا هجوم در ارزن الروم بار اقامت گشوده . مقارن آن خبر ورود ايلچى سنان پاشا به درگاه معلى متواتر گرديده خود نيز بر اثر خبر به آستان گردون شان رسيد . باعث بر آمدن وى آن كه پاشاى دور از مرحلهء انصاف ، مكتوبى سراپا لاف و گزاف چنانچه خصم قوى بازو به دشمن ضعيف نويسد به ميرزا سلمان وزير نوشته بود ما حصل مضمون آن كه چون قانون سلاطين آل عثمان آن است كه در هر ديار كه خطبهء سلطنت به اسم ايشان خوانده شود به زور سرپنجهء اقتدار ، دست تصرف از آن مملكت بر ندارند بنابر اين صلاح حال سپاه قزلباش در آن است كه چون ولايت شروان و شكى و بعضى از محال آذربايجان و گرجستان به حيطهء تسخير و تصرف منسوبان آل عثمان درآمده بعد از اين هواى زياده سرى از دماغ بيرون كرده پيرامون تصرف در آن محال - كه خيالى است دور از وسعت آباد احتمال - نگردند و اگر جوياى امن و امان و طالب رفاهيت و اطمينان باشند ولايات مذكوره را متعلق به پادشاه اسلام شمرده چهرهء ناموس حد خودشناسى را به ناخن بىشرمى و مناقشه نخراشند . و يكى از طرز دانان رسوم سفارت را با نامهء صداقت عنوان مشعر بر اعتذار حركات ناهنجار كه در سوالف زمان از ايشان به صدر ظهور پيوسته به درگاه پادشاه اسلام فرستاده در مقام عذرخواهى درآيند تا اين خيرخواه از راه رفاه حال خلق الله درآمده « حضرت خواندگار » را به مصالحه راغب سازد و اگر خيال ديگر در سر داشته باشند عسكر منصور در عبور و مرور بر ممالك ايران معذور خواهند بود . و چون بلند پروازيهاى پاشا در فضاى هواى آرزوهاى بى جا از مضمون كتابت وى معلوم امراى خود راى قزلباش به تخصيص شاهرخ خان مهردار گرديد با آن كه معارضه با لشكر قضا هجوم روم در حيز قدرت و مكنت ايشان نبود و ظهور نفاق و عدم اتفاق ايشان با يكديگر مانع ديگر بود از در شور و شر درآمده چون مرغ نامه‌بر ، بال بلندپروازى گشودند و جواب كتابت سردار را به اين سياق قلمى نمودند كه شايان شيوهء انصاف آن است كه حضرت سردار ، حال خود