محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

619

خلد برين ( فارسى )

را به حال لله پاشا قياس ننموده انديشهء كار خود بسزا كند . در آن زمان كه لله پاشا با لشكر بىزينهار به اين ديار آمد افواج بحر امواج سپاه ظفر پناه پادشاه ما در آذربايجان و عراق و ساير اقطار آفاق متفرق بودند و اكنون تمامى لشكر ظفر تلاش قزلباش كه مدار و معاش و سرمايهء انتعاش خود را منحصر در سربازى و جانفشانى در راه ولى نعمت خود مىشمرند در آذربايجان جمعيت دارند و همگى نقد جان بر كف در سايهء چتر فلك فرساى پادشاهى آرزومند معركهء كارزار و مترصد حرب و پيكارند و به يقين شمرند كه اگر صلاح ذات البين و رفاه حال طرفين در اظهار مصالحه منظور باشد مادام كه به طريق زمان شاه جنت مكان از در مصالحه در نيايند احتمال ندارد كه لشكر قيامت اثر قزلباش به رضاى خود به قدر كف دستى دست از ولايت شروان و غير آن بردارند . و اين كه نوشته‌اند كه ولايات مذكوره به تصرف كاركنان دولت آل عثمان درآمده محض خطا و عين كذب و افترا است و بجز حصار در بند كه چهار ديوارى بيش نيست جائى به حيطهء تصرف و تسخير ايشان در نيامده ، و اين كه قلعهء دربند در آن وقت سر به حلقهء كمند اقتدار سپاه روم درآورده باعثى جز ظهور نفاق و عدم اتفاق امراى قزلباش نداشته و الا چه احتمال كه از اين راه غبار ملالى بر آينهء حال سپاه ظفر پناه تواند نشست ؟ چون رسول سردار ، نامهء امراى عالى مقدار را به مطالعهء وى رسانيد سمند جرأت را كه به عزم تسخير ولايت شروان ، گرم رفتار ساخته بود عنان كشيده در ارزروم متوقف گرديد و همچنين در مدت توقف ، ابواب مكاتبات و مراسلات ملايمت انگيز صلح آميز مفتوح داشته قرار به آن دادند كه در اين سال هر دو سپاه در آرامگاه خود قشلاق نموده از هر طرف ، كس تعين نمايند كه از راه خيرخواهى به ولايت شروان رفته ملاحظه نمايند كه هر يك از محال در تصرف كدام طرف است تا بناى كار مصالحه بر آن گذاشته آيد . و به جهت انجام اين كار ، عمر نامى را به آن ديار فرستاده خود به عزم قشلاق در ارزروم بار اقامت گشاد .