محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
616
خلد برين ( فارسى )
سايه گستر گردد و مژدهء اين سربلندى به وى رسيده به آن عطيهء و الا اميدوار بود و در اين وقت بنا بر بعضى مصلحتها آن چراغ فروزان ، روشنى بخش بزم خوشدلى امير خان گرديد مراعات خاطر وى واجب آمده به مرتبهء بلند سولدوشى اختصاص يافت ، و اين معنى بر خاطر مسيب خان گران آمده به تقريب نظم اين رباعى ، زبان به شكوه گشود ، رباعيه : اى شاه جهان بىاثر اولدى امكم * دوتدى غم الى الم اياغى اتكم يوز ييلد كى خدمتمله درگاهنده * سولدوش امكينه دوندى آخر امكم القصه چون كار از كار گذشته بود مسيب خان خود را دلنهاد سولدوشى داماد نموده به همچشمى ساق دوش در خانهء خود بزم سور و سرور فروچيد و طوى الوشى به آئينى كه پيره محمد خان به خدمت شاه و شاهزاده فرستاده بود او نيز روانه گردانيد . القصه به تقريب اين كار خير ، ابواب شور و شر مسدود و امراء و اعيان اويماقات از يكديگر خشنود گرديدند . همچنين سلمان خان ولد شاه على ميرزا خلف عبد الله خان استاجلو را كه خدمات شايستهء وى در اين دودمان و الا بر عالميان ظاهر و هويدا است منظور نظر تربيت و به شرف مصاهرت سرافراز فرموده شهر بانو بيگم صبيهء ديگر خاقان بحر و بر را با وى در سلك ازدواج كشيدند . و پيره - محمد خان بنا بر سبق خدمات عبد الله خان و تعصب اويماقيت متصدى نظام و انتظام مهام آن سور موفور السرور شد و مجلس عقد در خانهء وى به آئين شايان منعقد گرديده امير خان نيز خدمات شايسته به تقديم رسانيد . بعد از انقضاى اين قضايا مملكت شروان را در ميان امراى استاجلو قسمت كرده سلمان خان مشار اليه بيگلربيگى و امير الامراى آن ولايت گرديد و حسينقلى سلطان ولد نظر سلطان الله و عليقلى سلطان ولد ايشك عوض چاوشلو و مصطفى سلطان شرفلو و مهديقلى سلطان چاوشلو با دو سه نفر ديگر از اويماق چاكرلو و قرامانلو و