محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
614
خلد برين ( فارسى )
از راه ضرورت ، طريق فرار پيموده خود را از نظرها پنهان نمود اما اثرى بر آن گريز و پرهيز مترتب نگرديده بعد از دو سه روز در تكيه « مير مفتول بند » دست به بند داده مقتول گرديد . بعد از وقوع وقايع مذكوره راى رزين خسرو روى زمين متوجه نظام و انتظام مهام سلطنت ابد قرين گرديده وزارت شاهزادهء جهاندار را علاوهء وزارت ديوان اعلى به ميرزا سلمان متعلق فرمود و حكم حكومت دار السلطنهء قزوين به اسم اسماعيل قلى خان يولداش عز صدور يافته مقرر شد كه ملازمان وى سلطان حسين خان را اسير و دستگير به پايهء سرير خلافت مصير رسانند و ايشك آقاسى باشيگرى شاه و شاهزاده به حسن خدمات شايستهء قورخمس خان و پيرى بيك - ايناللوى « 1 » شاملو تعلق گرفت و شاه غازى ، مستوفى الممالك را به مظنهء آن كه با اهل خلاف ، زبان يكى دارد گيرانيده خدمتش را به خواجه محمد باقر هروى كه از راه سبق خدمت ، به مرتبهء قرب و منزلت رسيده بود تفويض فرمود . اما چون حكم حكومت اسماعيل قلى خان به دار السلطنهء قزوين رسيد سلطان حسين خان را در شهر مجال اقامت نمانده رخت اقامت به ييلاق « جكى جكى » كشيد و ملازمانش با آن كه به موايد انعام و احسان او زلهبند « 2 » ثروت و سامان شده بودند به سنت ابناى زمان ، ابواب بىوفائى بر روى وى گشوده به سعى بسيار و اهتمام بىشمار ملازمت اسماعيل قلى خان اختيار نمودند ، و خدمتش چون ديد كه كار وفادارى دوستان قديم به كجا رسيد از بيم گرفتارى ، با يك دو كس خود را به اردبيل رسانيده در حظيرهء مقدسه متحصن گرديد و چون دست گريبانگير قضا نمىگذاشت كه آن آوارهء ديار گمنامى در مقامى آرام گيرد بعد از چند گاه شيناربيك شيخاوند به اتفاق جمعى
--> ( 1 ) - در اكثر متون عصر صفوى به بعد اينانلو ( بانون ) ضبط شده ولى در همه جاى اين كتاب به همين صورت بادولام است . ( 2 ) - زلهبند - كسى كه طعام پس ماندهء يك وقت را به وقت ديگر نگاه دارد ( لغت نامهء دهخدا ) .