محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
611
خلد برين ( فارسى )
تبريز آمده در حريم حرم به سر مىبرد و حسين بيك برادر آن مستوره نيز بنا بر مراعات جانب وى به منصب والاى وزارت شاهزادهء سپهر منزلت سرافرازى داشت . و قطع نظر از عنايت و عاطفت شاهزادهء و الا گهر به آن خواهر و برادر ، اكثر اعيان طايفهء شاملو مانند اسماعيل قلى بيك يولداش ولد ولى خليفه و مهديقلى بيك ايشك - آقاسى باشى ولد حسينقلى سلطان و ابو الفتح بيك امير آخور باشى ولد فولاد بيك و طهماسبقلى بيك ولد قورخمس خان به مزيد قرب و منزلت اختصاص داشتند و بدين جهت شعلهء رشك و حسد در كانون سينهء امراى طايفهء تركمان فروزان و در صدد كسر اعتبار ايشان بودند و ميرزا سلمان وزير نيز از راه همچشمى ، ابواب تضييع بر روى حسين بيك وزير شاهزادهء و الا قدر گشوده مراعى جانب امير خان و ساير تركمانان مىبود . چون به ورود اخبار خراسان فرصت به دست امراى تكلو و تركمان افتاد امير خان و محمد خان تركمان و مسيب خان تكلو و همكيشان ايشان تيغ زبان بر طايفهء شاملو و استاجلو آخته در مجالس و محافل مذكور مىساختند كه چون عليقلى خان و مرشد قلى خان قدم در باديهء نافرمانى شاه و شاهزاده نهادهاند بودن مادر عليقلى خان در حريم حرم ، روا نيست و تا اعيان طايفهء شاملو و استاجلو كه در سلك اركان دولت قاهره انتظام دارند رفع اين بدنامى از خود نكنند و با شاه و شاهزاده يكدل و يكجهت نشوند و اين دوئى از ميان قزلباش برنخيزد ايشان را محل اعتماد شمردن ، با دولت ولى نعمت خود دشمنى كردن است . پيره محمد خان استاجلو و حسينقلى سلطان شاملو كه با ايشان دعوى همچشمى در ميان داشتند در برابر سخنان ايشان بر صحيفهء بيان مىنگاشتند كه معاذ الله كه از ما بندگان دولتخواه امرى كه مقرون به رضاى خاطر ولى نعمت و ولى نعمت زادهء ما نبوده باشد به صدر ظهور آيد ، و حاشا كه از عليقلى خان و ساير امراى خراسان نيز حركتى كه منافى صلاح دولت ابد مدت باشد به وقوع پيوسته باشد بلكه چون مرتضى قلى خان در مشهد مقدس معلى كوس انا و