محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
612
خلد برين ( فارسى )
لا غير بلند آوازه ساخته عليقلى خان و ساير امراى خراسان را در نظر مردمان از درجهء اعتبار و اقتدار انداخته غرض ايشان از منازعه و مناقشه با ايشان آن بوده كه مبادا در اين وقت كه اختلال تمام از راه تسلط روميان بر انحاى ممالك آذربايجان و شروان به حال قزلباش راه يافته از جانب ازبكان كم فرصت نيز حركتى روى نمايد كه ابواب تفرقه و تشويش بيش از پيش بر روى صوفيان و فدويان عقيدت كيش گشايد ، و اگر امراى خراسان با يكديگر در مقام نفاق و عدم اتفاق باشند مملكت از تصرف اولياى دولت قاهره بيرون رود ، بنابر اين عزم آن داشتهاند كه مجموع امراى خراسان را در طريق اطاعت و متابعت شاهزادهء عالم و عالميان با يكديگر متفق سازند كه اگر خدا ناكرده سانحهاى روى نمايد در موكب همايون آن حضرت جمعيت نموده به دفع حادثه پردازند و بجز اين معنى ، غرض ديگر مطمح نظر ايشان نبوده و آنچه شهرت كرده ساخته و پرداختهء كذب و افتراى مرتضى قلى خان است . بنابر اين قيل و قال چند روز از جانبين آمادهء قتال و جدال يكديگر مىبودند تا بالاخره به صوابديد صلاح انديشان ، ابواب صلح و صلاح بر روى هم گشودند و بنابر آن كه در آن زمان ، زمانهء بهانه - طلب دامن زن شعلهء شور و شغب بود خبر قتل ولى خليفه در افواه عوام افتاده دفتر صلح و صلاح غازيان را بر طاق نسيان نهاد و اسماعيل قلى بيك يولداش پسر وى طالب خون پدر گرديده محبت و و داد در ميانه به فتنه و فساد كشيد . القصه چون پيوسته پيشنهاد خاطر امراى تكلو و تركمان آن بود كه از هر راه كه توانند سنگ تفرقه در شيشه خانهء جمعيت و وفاق امراى شاملو و استاجلو افكنده دوستى و موالات قديم ايشان را به دشمنى و معادات كشانند امير خان و ساير امراى تكلو و تركمان خاطر نشان اسماعيل قلى بيك كردند [ 132 ] كه قضيهء قتل پدر تو به فرمان سلطان حسين خان و عليقلى خان روى نموده و او را بر آن داشتند كه اين معنى را در خلوت به عبارات دلپسند به عرض شاهزادهء