محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
610
خلد برين ( فارسى )
معلى تغافل مىنمود و رفته رفته كار تغافل را به جائى رسانيد كه معاندان بهانه طلب را سر رشتهء بدگوئى به دست افتاده آن مساهله و اهمال را محض طغيان و عين عصيان شمرده خانهء روزگار وى را خراب كردند چنانچه عاقبت كارش در محل خود رقمزدهء كلك وقايع - نگار خواهد گرديد . ان شاء الله تعالى . گفتار در سوانح روزگار كه در بهار سال نهصد و هشتاد و هشت در دربار آسمان كردار سانح گشت در داستان گزارش وقايع آذربايجان و شروان ايمائى به آن شد كه بر سر رفتن حاجمير فى ما بين امير خان تركمان حاكم تبريز و شاهرخ خان ذو القدر غبار نقار ارتفاع يافته عاقبت به آب تدبير قورچىباشى فى الجمله فرو نشست و گرگ آشتى در ميان آمد . در اين اوقات كه به انهاى مرتضى قلى خان حاكم مشهد معلى زيادهرويهاى عليقلى خان و ساير امراى خراسان به مسامع جلال خاقان عليين آشيان رسيد فرصت به دست امير خان و ساير تركمانان افتاده ابواب تغير و سرزنش بر روى طايفهء شاملو و استاجلو گشادند و ايشان را به عصيان و طغيان متهم ساخته به سرزنش نافرمانى در افواه عوام انداختند و مساهله و اهمال سلطان حسين خان در نيامدن به آستان گردون شان ، برهان مدعاى ايشان گرديده رفته رفته كار به جرأتهاى دور از كار رسيد . باعث بر اين قيل و قال كه عاقبت به نزاع و جدال سرايت كرد آن بود كه حليلهء جليلهء سلطان حسين خان كه مادر عليقلى خان بود در آن اوان از راه آن كه خود را قابله واتكه ( ؟ ) شاهزادهء جهاندار سلطان حمزه ميرزا مىدانست و پيوسته به جاى مادر ، منظور نظر عنايت آن سرور بود احرام آستان ولايت نشان بر ميان جان بسته از قزوين به