محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

606

خلد برين ( فارسى )

و لشكر و حشرى همراه نداشت به ضرورت روى به وادى هزيمت گذاشت و در اثناى گريز به تيغ تيز ملازمان محمود خان صوفى اوغلى بر خاك هلاك افتاده اوراق بقا را به باد فنا داد . بعد از قتل ولى خليفه كه خمير مايهء مفاسد عظيمه گرديد موكب همايون شاهزادهء عالم و عالميان به حوالى مشهد مقدس معلى رسيده عليقلى خان و ساير امراى عالى شان به تهيه و تدارك اسباب گير و - دار مشغول گرديدند ، و مرتضى قلى خان نيز به اتفاق بوداق خان - چگنى حاكم خبوشان و درويش محمد خان روملو حاكم نيشابور و سليمان خليفهء تركمان حاكم تون و شاهقلى سلطان حاكم جام و ساير امراى تابين از در جرأت و جلادت درآمده در ظاهر شهر صف بركشيدند و از هر دو سپاه ، شيرشكاران بيشهء جنگ و يكه تازان معركهء نام و ننگ ، روى بهادرى و مردانگى به معركهء كارزار نهاده داد كشش و كوشش دادند . و چون خلقى بىنهايت از هر دو صف عرضهء تيغ تلف گرديد مبارزان بهرام صولت شاملو و بهادران فيروزى عادت استاجلو قدم سربازى پيش نهاده ابواب فتح و فيروزى به كليد سرپنجهء دلاورى بر روى خود گشادند و مرتضى قلى خان چندان كه بهادران تركمان را دل داده به دفع مخالفان ترغيب نمود كسى نشنيد و از هر طرف طريق فرار در پيش سر خويش گرفتند . عاقبت خان عظيم الشان نيز به حكم ضرورت عنان از معركه تافته شكسته حال و پريشان خود را به شهر انداخت و به سعى و اهتمام تمام به ضبط و استحكام حصار پرداخته ديگر باره در برج و بارهء قلعه رايت گير و دار افراخت و يكه - تازان لشكر ظفر قرين مانند شبان كه رمهء گوسفند را از صحرا به شهر برد فراريان را پيش كرده مىدوانيدند تا به دروازهء شهر رسانيدند ، و در اين گير و دار خلقى بىشمار عرضهء تيغ آبدار گرديده مير عبد الكريم متولى روضهء منورهء متبركهء سدره مرتبه نيز كه در پاى علم از عالم خبر نداشت نادانسته به قتل رسيد ، و شاهقلى سلطان حاكم جام كه از امراى تابين مرتضى قلى خان بود به كمند اقتدار