محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
607
خلد برين ( فارسى )
غازيان شاملو گرفتار گرديد ، و قباد خان قاجار حاكم سبزوار كه در آن گير و دار طريق مرافقت مرتضى قلى خان مىپيمود فرصت يافته خود را به ميان غازيان شاملو رسانيد . بعد از اين فتح نمايان ، شيرشكاران عرصهء كارزار ، حصار مشهد معلى را پرگاروار در ميان گرفته جاى گير و دار خود را بر اطراف شهر و حصار استوار گردانيدند و هر روز از بام تا شام تيغ جلادت آخته غريو كوس و نعرهء كرناى را به گوش سپهر آبنوس مىرسانيدند و بهادران تركمان نيز بر برج و بارهء حصار برآمده در حفظ و حراست شهر ، داد مردى و مردانگى مىدادند تا رفته رفته امتداد ايام محاصره به مدت چهار ماه كشيده باعث ملال و كلال لشكر ظفر مآل گرديد . در عرض امتداد ايام محاصره نخست امرى كه روى نمود آن بود كه چون خبر كشته شدن ولى خليفهء شاملو به امير حمزه - خان و شاهقلى سلطان قارنجه اوغلى كه متعاقب وى به حكومت ولايت خراسان مىآمدند رسيد مصلحت در مراجعت ديده متوجه صوب عراق و آستان شهريار به استحقاق گرديدند . ديگر از قضايا آن بود كه چون عليقلى خان و ساير امراى عالى - شان شنيدند كه درويش محمد خان حاكم نيشابور از راه قرب خدمت مرتضى قلى خان به مشهد معلى آمده از ولايت خود دور افتاده لاجرم بناى مصلحت وقت را بر آن نهادند كه رايت عزيمت به صوب آن ولايت برافرازند و اطراف و جوانب مرتضى قلى خان را به تقريب تسخير نيشابور و ساير بلاد و امصار از اعوان و انصار وى بپردازند . چون خبر عزم عليقلى خان و اتباع در مشهد معلى به درويش محمد خان رسيد به دستورى مرتضى قلى خان چون باد وزان خود را به نيشابور رسانيده به تهيهء اسباب قلعهدارى مشغول گرديد . مقارن آن كوكبهء عظمت و شان امراى عالى شان به ظاهر نيشابور پيوسته مردم شهر دروازههاى حصار را بر روى امراى نامدار بستند و درويش محمد خان معارضهء خود را با امراى عالى شان از قبيل معارضهء قطره به دريا و ذره به خورشيد جهان آرا شمرده به عهد و پيمان از در