محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
601
خلد برين ( فارسى )
گفتار در بيان وقايع . . . « 1 » چون در آن زمان كه نواب مرحومهء مغفوره از راه ظهور نافرمانى عليقلى خان ، سلطان حسين خان پدر او را به عزم آوردن شاهزادهء و الا شان به ديار خراسان روان نمود و ابواب عدم توجه و التفات بر روى طايفهء شاملو گشوده بود به رغم انف سلطان حسين خان و پسر زيادهسر وى حكومت فوشنج و غوريان را به خوش خبر خان داده او را به آن ولايت فرستاده بود و تا مهد عليا اورنگآراى سرير اقتدار بود خوش خبر خان به پشتگرمى عنايت و احسان نواب مريم شان ، روى دلى از حسن سلوك به عليقلى خان نمىنمود و كار عليقلى خان از سلوك ناهموار وى دشوار شده بود . چون قضيهء نامرضيهء نواب عليه به وقوع پيوسته سلطان حسين خان به جانب عراق روان شد خان كم فرصت در صدد گوشمال خوش خبر خان درآمده لشكر به غوريان كشيد و بنا بر آن كه در زمان شاه جنت مكان ، بيگلربيگيان و خوانين عظام ، ياراى آن نداشتند كه بدون نفاذ فرمان پادشاهى نسبت به امراى تابين از در خشم و كين درآيند خوش خبر خان به خاطر جمع در غوريان نشسته خيال آمدن عليقلى خان نمىكرد . و چون شنيد كه خان عالى شان با اكثر امراى خراسان كه سر بر خط فرمان شاهزادهء عالم و عالميان نهاده بودند به حوالى غوريان رسيده از راه اضطرار طريق فرار پيش گرفته رخت اقامت به اسفزار كشيد ، و حاكم اسفزار كه از قبل يكان سلطان ، مراد بيك نامى از طايفهء افشار بود خوش خبر خان را در پناه حمايت خود درآورده در ميان او و عليقلى خان كه طريق تعاقب خوش خبر خان پيموده بودند كار به نزاع و جدال كشيده چند كس در ميانه به قتل رسيد و شاملويان بىنيل مقصود مراجعت نموده در غوريان به خان پيوستند . و بعد از مراجعت ايشان يكان سلطان
--> ( 1 ) - در نسخه سفيد است .